{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیکی را نیکی و بد را بد رسد

نیکی را نیکی و بد را بد رسد
روزکی کودکی آن باغبان در باغ بود
از سر بازی آن بیچاره در باغ خوابش ببورد
از قضا ماری بی آمد روی او پرید
در دست کودک رفت و آن را گزید
کودک بیچاره را نیز مار خورد
زهر به جانش نشست و جان داد
پس از آن مورد
باغبان از دور صد جیغ داد
سویش دوید باغبان فهمید که کودک
مورده است
آن امانت را به خواب بسپرده است
لحظه ای بعد دیده که ماری
کنار کودک در پهلویش خفته است
بیل را گردان زد به فرق سرش
باغبان باز رفت نزد پادشاه
گفت من ماری را کشته ام باز بهر قضا
پادشاه
گفت ای تو که مار را کشته ای اکنون برو
این نصیحت مرا ز جان دل شنو
هرکس بد کرده است
بر سر او روز بد رسید
نیک را نیکی
و
بد را بد رسد🥀🍃🕊️
دیدگاه ها (۱)

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒صبح روز بعد، سئول هنوز درگیر ...

جنگل نفرین شده پارت ۳۰ (آخر)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

حماسی

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

باغبان فهمید که کار بلبل است ز از آن رو که بلبل عاشق روی گل ...

باغبان فهمید کار بلبل است🥀ز از آن که بلبل عاشق روی گل است❤️‍...

پادشاهی بود تر بود نان اوباغانی بود گوش به فرمان اوباغبان می...

و بعد از آن باغبان ز نزد پادشاه رمید درختی دید بر شاخه اش پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط