دوشنبه95/06/22ساعت12:57

دوشنبه95/06/22ساعت12:57

کسی می‌خواست زیرزمین خانه‌اش را تعمیر کند.

در حین تعمیر، به لانه ماری برخورد که چند بچه مار در آن بود. آنها را برداشت و در کیسه‌ای ریخت و در بیابان انداخت.

وقتی مادر مارها به لانه برگشت و بچه‌هایش را ندید، فهمید که صاحبخانه بلایی سر آنها آورده است؛ به همین دلیل کینه او را برداشت.

مار برای انتقام، تمام زهر خود را در کوزه ماستی که در زیرزمین بود، ریخت.

از آن طرف، مرد، از کار خود پشیمان شد و همان روز مارها را به لانه‌شان بازگرداند.
وقتی مار مادر، بچه‌های خود را صحیح و سالم دید، به دور کوزه ماست پیچید و آن قدر آن را فشار داد که کوزه شکست و ماست‌ها بر زمین ریخت.
شدت زهر چنان بود که فرش کف خانه را سوراخ کرد.

این کینه مار است، امّا همین مار، وقتی محبّت دید، کار بد خود را جبران کرد، امّا بعضی انسان‌ها آن قدر کینه دارند که هر چه محبّت ببینند، ذرّه‌ای از کینه‌شان کم نمی‌شود.
دیدگاه ها (۳۲)

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

تو...

اسرائیل به خاطر یک نفر هفت نفر رو شهید کرد

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

🔘 داستان کوتاهبلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیشه...

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط