{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد
پارت ۶۲
(ویو نابی)
تا این گفت فهمیدم می خواد کدوم بگه درجا بلند شدم دهنش گرفتم
نابی: بهتره ساکت شی قبل که.......دهنت پار کنم
جونگ کوک متعجب نگامون می کرد ....هیونگ سو زد زیر خنده
هیونگ سو: همیشه از این خجالت می کشی...... ولی اشکال نداره
نابی: دهنت ببند.....هیونگ سو
خنده ای سر داد
هیونگ سو: باشه....آروم الان هم فکم ول کن
دهنش ول کردم دوباره جوری که هم رو پاهاش بودم هم بغلش خودم داخل بغلش
جا دادم
نابی: آفرین
جونگ کوک: این چه خاطرای بود که اینقدر از نظرت خجالت آور بود
هیونگ سو: ولش کن اگه بگم همین جا خونم می ریزه
نابی: آفرین...... ولی سنگین نیستم داخل بغلتم
خندید
هیونگ سو: تو الان خودت سنگین میبینی....خدایی چند کیلویی
نابی: به تو چه
یهو اون دختره با عشوه گفت
ایمیلی: نابی جون بگو اشکالی نداره..... مثلاً من ۵۷ هستم اصلا مهم نیست
هیونگ سو: راست میگه بگو دیگه
خونسرد جواب دادم
نابی: ۴۰ کیلو.....
یهو هیونگ سو خندید و بلند بلند مسخرم کرد
هیونگ سو: شوخی نکن......مگه بچه ای این وزنت
عصبی شدم
نابی: دهنت ببند...... اصلأ می رم پسر عوضی بی ادب
بلند شدم برم که دستام گرفت روی پاهاش نشوندم
هیونگ سو: شوخی بود
با حرص خودم ازش جدا کردم بدون که نگاهش کنم رفتم داخل اتاقم
در محکم بستم.....بی ادب....لازم بود جلوی اون دوتا من مسخره کنه بی ادب
خنگ بی شعور.......داشتم حرص می خوردم که یکی در اتاقم زد
نابی: ‌‌...................
دیدگاه ها (۱۵)

ادامه ی پارت ۱۹۸

سناریو

پارت ۳۸

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

پارت ۲۱

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط