𝓟𝓪𝓻𝓽 1
𝓟𝓪𝓻𝓽 1
وقتی بدون اجازش پرسینگ میزنی
(ا/ت = ) (جونگکوک= _)
(چند روزی بود دلت میخواست یه تغییر کوچیک توی ظاهرت بدی. نه برای کسی، فقط برای خودت. و چی بهتر از یه پیرسینگ روی بینی؟)
( اما جونگکوک چیزی نمیدونست. حتی نگفته بودی. میخواستی ببینی وقتی ببینه واکنشش چیه)
(اون روز غروب برگشت خونه... در رو باز کرد، ، و اومد توی خونه... تو روی مبل نشسته بودی، بیصدا با گوشیت ور میرفتی.)
_: سلاممممم پرنسس من کجاست؟
( همین که صورتت رو دید، یه لحظه مکث کرد)
_: ا/ت... چی زدی رو بینیت؟
: (آروم) پیرسینگ زدم. چطوره؟(با ذوق)
_: (صداش خشک میشه) تو پیرسینگ زدی؟ بدون اینکه حتی بگی؟
: خب... یه چیز سادهس. یه تغییره. دوست داشتم.
_: (صداش کمی بالا میره) دوست داشتی، یعنی اینقدر بیاهمیت شدم برات که لازم نیست بدونم؟
(میاد نزدیکتر)
_: نمیدونم چرا، ولی این اصلاً شبیه تو نیست.
: (اخم میکنی) یعنی چی شبیه من نیست؟ من که نیستم، شاید دوست داشته باشم برای خودم یه تغییری انجام بدم،حق انتخاب ندارم؟
_: (با ناراحتی) آره، ولی یه زمانی همهچی رو بهم میگفتی. الان حتی نگفتی داری پرسینگ میزنی! من آخرین نفریام که باید بفهمه؟
(تو ساکت میشی. نه چون چیزی برای گفتن نداری، چون بغض داری. نمیخواستی بحث شه... نمیخواستی اون ناراحت شه شاید هم نمیخواستی بغضت بترکه.)
: من فقط... نمیخواستم ناراحتت کنم.
_: ولی کردی... خیلی زیاد...
(بدون حرفی از خونه میره بیرون . تو هم مثل یه مجسمه وسط پذیرایی میمونی، بغضت رو قورت میدی، دستت میره روی پیرسینگ، یه قطره اشک گوشهی چشمت میشینه.)
(چند ساعت میگذره... تو توی اتاقتون دراز کشیدی، نور چراغ کمه و هوا ساکته. در اتاق بیصدا باز میشه.)
#bts
#jk
#سناریو #کیپاپ #سناریو #تکپارتی #وانشات #رمان #تصور_کن #بی_تی_اس #کره_جنوبی #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #شوگا #جیهوپ #جیمین #نامجون #bts #jk
وقتی بدون اجازش پرسینگ میزنی
(ا/ت = ) (جونگکوک= _)
(چند روزی بود دلت میخواست یه تغییر کوچیک توی ظاهرت بدی. نه برای کسی، فقط برای خودت. و چی بهتر از یه پیرسینگ روی بینی؟)
( اما جونگکوک چیزی نمیدونست. حتی نگفته بودی. میخواستی ببینی وقتی ببینه واکنشش چیه)
(اون روز غروب برگشت خونه... در رو باز کرد، ، و اومد توی خونه... تو روی مبل نشسته بودی، بیصدا با گوشیت ور میرفتی.)
_: سلاممممم پرنسس من کجاست؟
( همین که صورتت رو دید، یه لحظه مکث کرد)
_: ا/ت... چی زدی رو بینیت؟
: (آروم) پیرسینگ زدم. چطوره؟(با ذوق)
_: (صداش خشک میشه) تو پیرسینگ زدی؟ بدون اینکه حتی بگی؟
: خب... یه چیز سادهس. یه تغییره. دوست داشتم.
_: (صداش کمی بالا میره) دوست داشتی، یعنی اینقدر بیاهمیت شدم برات که لازم نیست بدونم؟
(میاد نزدیکتر)
_: نمیدونم چرا، ولی این اصلاً شبیه تو نیست.
: (اخم میکنی) یعنی چی شبیه من نیست؟ من که نیستم، شاید دوست داشته باشم برای خودم یه تغییری انجام بدم،حق انتخاب ندارم؟
_: (با ناراحتی) آره، ولی یه زمانی همهچی رو بهم میگفتی. الان حتی نگفتی داری پرسینگ میزنی! من آخرین نفریام که باید بفهمه؟
(تو ساکت میشی. نه چون چیزی برای گفتن نداری، چون بغض داری. نمیخواستی بحث شه... نمیخواستی اون ناراحت شه شاید هم نمیخواستی بغضت بترکه.)
: من فقط... نمیخواستم ناراحتت کنم.
_: ولی کردی... خیلی زیاد...
(بدون حرفی از خونه میره بیرون . تو هم مثل یه مجسمه وسط پذیرایی میمونی، بغضت رو قورت میدی، دستت میره روی پیرسینگ، یه قطره اشک گوشهی چشمت میشینه.)
(چند ساعت میگذره... تو توی اتاقتون دراز کشیدی، نور چراغ کمه و هوا ساکته. در اتاق بیصدا باز میشه.)
#bts
#jk
#سناریو #کیپاپ #سناریو #تکپارتی #وانشات #رمان #تصور_کن #بی_تی_اس #کره_جنوبی #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #شوگا #جیهوپ #جیمین #نامجون #bts #jk
- ۳۰.۴k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط