#دلتنگی[۱]...📸📷

#دلتنگی[۱]...📸📷
شیطان مهربان چشم‌هایت
وقتی نماز می‌خواندم
وسواس دلپذیری بود
خط بلند فاصله
بین خدا و ذهن خاکی من
تا چاله‌های زخم دلم
آبشخور کبوتران خوابهای دلتنگی باشد.
[۲]
پروردگار من!
شیطان مهربان آنهمه خوبی
وقتی نگاه می‌کنی
مجروح می‌شوم
تحلیل می‌روم
می‌میرم!
تا دست‌هایت را شاید
تابوت پرواز کرده باشم
[۳]
من مستجاب می‌شدم
در متن گریه‌های» چایکوفسکی «
وقتیکه زخم‌هایم را
در باران سنفونی می‌شستم
و کودکانه تاب می‌خوردم
بر شاخه‌های نرم درختان خاطره
من مستجاب می‌شدم
در اولین شب ظهور شیطان
که دستهای فاسدم را
در آب‌ها ی سجده مقدس کرد
و آنقدر صمیمی شد
که من
در آستان قدم‌هایش
گریستم...

#ابراهیم‌منصفی#رامی‌جنوب
#هرمزگان‌زیبا
#بندرعباس
#ابراهیم‌منصفی_رامیِ‌جنوب
#چوکِ‌بَندِر
دیدگاه ها (۶۲)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

#کوچه‌های‌بومی...📷📸شب در زوال خواهش دستانم جاری بودو حجم درد...

#تنها‌گریستن...به واحه ی زرد ذهن که رسیدیسراب را بپذیرصمیمان...

#درک‌کن... خیره ام در چشم خیست حسرتم را درک کنقبله ام شو ، ع...

#دلت‌برایم‌تنگ‌‌می‌شود...یک روز هم که حواسم نیست در هوای بار...

#زمزمه_با‌هوا...من،،،این بیگانه ی ژولیده نیستمکه در آینه ئی ...

#دلتنگی...کسی از من چه می داند، از این شب های دلتنگی؟چه می د...

#شبی‌با‌نامه‌هایت...امشب به ذهنم رسید نامه‌های قدیمی را باز ...

#تو‌را‌صدا‌کردم...سَرِ چشمه‌و و شبانه...در تاریکی چشمانت را ...

#مترسکِ‌مزرعه‌ی_رو‌به‌رو...نگاهم هر روز به تو بودمزرعه ی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط