کوچه‌های‌بومی

#کوچه‌های‌بومی...📷📸

#کوچه‌های‌بومی...📷📸
شب در زوال خواهش دستانم جاری بود
و حجم دردناک تنم
در انتظار مهربان ترین زن دنیا
می سوخت.
در کوچه های بومی
بوی بلوغ های فاسد
اندیشه های سالم را بیمار می کرد.
در کوچه های بومی
شب های امتحان اصول و فقه
من آیه های قدیمی را
در سطل های الکل و تنهایی می شستم
و دختران بالغ بندر
آوازهای تاریخی ام را
می نوشیدند.
از دست های من
فریاد قرن ها نتوانستن بر می خاست
فریاد قرن ها
دربرزخ کثیف محرومیت ماندن
و «هیچ» را دیوانه وار پذیرفتن.
و دست های من
فرمان منع عشقبازی سگ هایم را صادر می کرد
وقتی که احتیاج شریفم را
در لحظه های نتوانستن
از دست می دادم.
وقتی که هیچ چیز غیر از گریستن نمی توانست
آن غدّه های طولانی را
در ژرفنای دلم
منفجر کند.
شب مثل غار باستانی مجهولی بود
که من در آستانه ی آغازش
و لحظه های سالم خواهش هایم
لای شیارهای کثیفش
می مُردند...
#هرمزگان‌زیبا
#بندرعباس
#ابراهیم‌منصفی_رامیِ‌جنوب
#چوکِ‌بَندِر
دیدگاه ها (۸۷)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

چند پارتی بازی ممنوع

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p62جیمین لب‌هاش رو روی هم فشار داد. نه بر...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط