دستِ او را گرفتی و گفتی

دستِ او را گرفتی و گفتی
رو سپیدم کُن ای رشیدِ علی
پیشِ زهرا کُن آبرو داری
آبرویم بخر ، امیدِ علی

جانِ تو ، جانِ خواهرت زینب
ای علمدارِ کاروانِ حسین
حیدرِ بی مثالِ عاشورا
جانِ تو ، جانِ دخترانِ حسین

نکند کودکی شود تشنه
نکند دختری زمین بخورد
نشود با تو خیمه ای بی تاب
نکند مادری زمین بخورد

دست هایت اگر زمین اُفتاد
نامِ زهرا به لب ببر ، جان گیر
بدنت را سپر کُن و بشتاب
خم شو و مشک را به دندان گیر

تشنه لب ، مشکِ آب را به لبِ
کودکِ بی زبان بگیر عباس
تیر وقتی به چشم هایت خورد
مدد از زانوان بگیر عباس

دست وقتی که نیست با صورت
از سرِ زین به خاک می اُفتی
غرق در تیر ، ای کمان اَبرو
به زمین چاک چاک می اُفتی

مادری می رسد به بالینت
دست دارد به رویِ پهلویش
کاش چشمت نبیندش وقتی
جای یک دست مانده بر رویش...
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

🥺🖤 یا حسین... آرام کن قلبم راکه جز نام تو، پناهی برای این دل...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یاعقیله بنی هاشم

فاطمه(س) مادر مقاومت استدر ایام فاطمیه، دلمان به کوچه‌های مد...

💔😭🖤🏴یه نخ چادر مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها را به عالم ن...

🌺🖤🥀 می جان مار… 🥀🖤🌺😭💔 نوای سوزناک روضهٔ مازندرانی؛ آوایی از ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط