طنز_جبهه
طنز_جبهه
صحبت از شهادت و جدایی بود و اینکه بعضی جنازهها زیر آتش میمانند و یا به نحوی شهید میشوند که قابل شناسایی نیستند.
هر کس از خود نشانهای میداد تا شناسایی جنازه ممکن باشد. یکی میگفت: *دست راست من این انگشتری است*
دیگری میگفت: *من تسبیحم را دور گردنم میاندازم.*
نشانهای که یکی از بچهها داد برای ما بسیار جالب بود.
او میگفت: *من در خواب خُر و پُف میکنم
پس اگر شهیدی را دیدید که خُر و پُف میکند، شک نکنید که خودم هستم.*
صحبت از شهادت و جدایی بود و اینکه بعضی جنازهها زیر آتش میمانند و یا به نحوی شهید میشوند که قابل شناسایی نیستند.
هر کس از خود نشانهای میداد تا شناسایی جنازه ممکن باشد. یکی میگفت: *دست راست من این انگشتری است*
دیگری میگفت: *من تسبیحم را دور گردنم میاندازم.*
نشانهای که یکی از بچهها داد برای ما بسیار جالب بود.
او میگفت: *من در خواب خُر و پُف میکنم
پس اگر شهیدی را دیدید که خُر و پُف میکند، شک نکنید که خودم هستم.*
- ۷۳۱
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط