{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل انتشار یک شایعه در روزنامه ای کثیر الانتشار؛

مثل انتشار یک شایعه در روزنامه ای کثیر الانتشار؛
مثل آبروی ریخته شده؛
مثل قاصدکی معلق در هوا؛
دوست داشتنت از دستم در رفته است
و دیگر
هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد ...
دیدگاه ها (۴)

P2 پسری که ازم متنفر بود ویو راوی : روی میز نشسته بود و پاها...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

My professorChapter:2Part:109"ساعت ۸:۴۵"لباسمو انتخاب کردم و...

آوای شب پارت ۲۹ویو نویسنده انیا با صدای گریه بکی به خودش آمد...

دردسر های سه روزه ( پارت ۷ ) سونیک همش مراقب شدو بود و ازش م...

اوسی/پرسونا/هازبین هتل/چیکوفت_

نامجون ویو : جلوی آیینه وایساده بودم و داشتم کرواتم رو که جو...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط