اگر آن چشـم شـهلایت به جام دل بلا ریـزد

اگر آن چشـم شـهلایت به جام دل بلا ریـزد
میان عقل واحساسم چه غوغایی بپا خیزد

شراب ناب چشمانی که رسوا میکنـد دل را
مــرا دیـوانــه می سـاز اگر با لب در آمیـزد

به سودای تو سر دادن،میان جمع مشتاقان
دلی مستانه میخواهدکه ازعشق تو بگریزد

مرا در وادی حیرت رهـا کردی حـلالت بـاد
خدا داند چه می سازد،دلی با غم در آویزد

تو با آن خـال هندویت جهـانم را فنـا کردی
مگر دیوانـه باشـد دل که ازعشقت بپرهیزد

زچشمان خمار تو و آن گیسوی مشکین ات
به کام لحظه های من شراب کهنه می ریزد

به جادوی خم زلفی قیامت می کند هر دم
اگـر آن نـازنین دلبر ز نو شـوری بر انگیـزد
دیدگاه ها (۰)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿یا رب آیا تا کدامین لحظه باید سوختتا ...

عاشقانه های شبنم

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

دختری که ملکه ی جهنم شد

تقدیم به زندگیم🌸🧿❤💞اگر آن چشـم شـهلایت به جام دل بلا ریـزدمی...

تقدیم حضرت جانانم🌸🧿❤💕اگر آن چشـم شـهلایت به جام دل بلا ریـزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط