گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد …

گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد …

یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم …
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد
نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد …
همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم … 
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !

اماتوای خواهرعزیزچرابابی حجابی طعمه نگاهشان میشوی....
دیدگاه ها (۵)

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

رمان خبره ممنوعه پارت پنجم 5

رز ابی من ♡:)part.5.(اول عکسا بعد بخش چهارم )بخش چهارم ♡~~ما...

...پارت پونزدهم....

.....پارت دوم.....

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇20ویو هویج:روز بعد، مدرسه مثل همیشه ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 1 — یک عصر معمولیصدای برخورد وزنه‌ها با زمین، ...

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

پارت دوم — دنیایی که نمی‌شناختیورا چند لحظه فقط به آدم‌هایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط