{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شهر عشق چون شهزاده ای تو

به شهر عشق چون شهزاده ای تو
دمی دلبر،دمی دلداده ای تو
چو مهرت در میان سینه افتاد
به مستی ساغر صد باده ای تو
جنون امیز گشته شعرم امروز
بدان در دام دل افتاده ای تو
بیا با من دمی از بوستان گو
که دیوان غزل سر داده ای تو
به مستی باده ای نوشم ز عشقت
که اتش در دلم بنهاده ای تو
گر اینک در فراق تو بمیرم
نشان عاشقیم داده ای تو
به در گاهت نهادم بوسه بر خاک
در این ویرانه ام،اباده ای تو
دیدگاه ها (۱)

#اخوان_ثالث #اخوان #م_امید #در_حیاط_کوچک_پاییز_در_زندانآری، ...

از آن روزی که نوشیدم زجام عشق تومستم به جز شیدایی ای دلبر نی...

از تو دل کندن بدان ای گل برایم ساده نیستقلب من بر این همه آو...

شعر...منم سرگشته حیرانت ای دوستکنم یکباره جان قربانت ای دوست...

منم سرگشته حیرانت ای دوستکنم یکباره جان قربانت ای دوستتنی نا...

باز آمدم بسویَت ، تا دل ز غـم بـشُـویَماین دل گرفته زنگار ، ...

منم سرگشته حیرانت ای دوستکنم یکباره جان قربانت ای دوستتنی نا...

گلشن کردستانی

رسول چهارمحالی شاعر ازنایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط