اشعار هاشور ۴۰ لیلا طیبی

▪ اشعار هاشور ۴۰ لیلا طیبی (رها)


(۱)
من،
چه غریبانه،،
میان این همه تنهایی،،،
--جا مانده‌ام!!!


(۲)
از تو چه پنهان!
خودت به کنار،
از یادت هم،،
--شراب می‌ریزد.


(۳)
"دوست داشتنت"
مشغله‌ی من‌ست!
...
خدا نکند ختم شود.


#لیلا_طیبی (رها)
دیدگاه ها (۰)

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

از من می پرسند عشق بهتر است یا دوست داشتنمی گویم:دوست داشتن،...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

💙اگر کسی را دوست نداریدبدون تعارف به او بگوئید: دوستت ندارم!...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

•~رمان پشت شیشه‌ های مات~•Part 1💜:طنین سکوتصدای تیک‌تیک ساعت...

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط