در کودکى :
در کودکى :
پاکن هایی ز پاکى داشتيم,
يک تراش سرخ لاکى داشتيم,
کيفمان چفتى به رنگ زرد داشت,
دوشمان از حلقه هايش درد داشت,
گرمى دستانمان از اه بود,
برگ دفترهايمان از کاه بود,
تا درون نيمکت جا ميشديم
ما پر از تصمیم کبری ميشديم,
با وجود سوز و سرماى شديد,
ريز على پيراهنش را ميدريد,
کاش ميشد باز کوچک ميشديم
لااقل يک روز کودک ميشديم!!
پاکن هایی ز پاکى داشتيم,
يک تراش سرخ لاکى داشتيم,
کيفمان چفتى به رنگ زرد داشت,
دوشمان از حلقه هايش درد داشت,
گرمى دستانمان از اه بود,
برگ دفترهايمان از کاه بود,
تا درون نيمکت جا ميشديم
ما پر از تصمیم کبری ميشديم,
با وجود سوز و سرماى شديد,
ريز على پيراهنش را ميدريد,
کاش ميشد باز کوچک ميشديم
لااقل يک روز کودک ميشديم!!
- ۶۴۷
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط