{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کودکی

در کودکی
پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر هایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری میشیدیم
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهنش را میدرید
کاش میشد باز کوچک میشدیم
دیدگاه ها (۱)

کودکی از خدا پرسید:چه می پوشی؟؟؟چه می خوری؟؟؟در کجا ساکنی؟؟؟...

17 دلایل با ارزش بودن زن به گفته دکترشریعتی:زن اگرپرنده آفری...

عشق ، محو شدن هویت قطره در حقیقت دریاست. فنای بی قید و شرط ...

دنبال سکه می گردممی خواهم به گذشته ها زنگ بزنمبه روزهای خوبب...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط