پارت اخر❤
رفتی پیش جین بیهوش بود رفتی بالای سرش تو:جین چشماتو باز کن ببین من اومدم 😢😢😢ا/ت تو اومده پیشت لطفا چشاتو باز کن 😢😢😭😭 همینجوری اینارو میگفتی و گریه میکردی 😢😢😢 که متوجه شدی دستش تکون خورد از زبون جین: با صدای گریه های یکی کم کم بهوش اومدم اول نفهمیدم کیه بعد که چشمامو دست باز کردم دیدم ا/ت عه جین:هق....هق ......ا/ت خوشحالم که میبینمت دلم خیلی برات تنگ شده بود 😢😢😭😭😭😢😢😢😢😢تو:هق....هق منم همنطور 😢😢 جین:من معرزت میخام که دستم رو روت بلند کردم 😢😢😢😭😭 من متاسفم از اولشم من لیاقت تورو نداشتم 😢😢😢😢😢😢😢😢 تو:جین اینو نگو من اون اتفاقو فراموش کردم🤗🤗 من میخام یه فرصت دیگه بهت بدم 😇😇😇جین: راست میگی یعنی دوباره پیشم بر میگردی 😢😢 تو:آره ولی اگه اینبار .........که جین حرفتو قط میکنه بغلت میکنه و میگه :مطمین باش اینبار همچین اشتباهی نمیکنم فقد تو پیشم بمون م ا/ت هم جین رو بغل میکنه و یه هفته بعد ا/ت و جین با هم ازدواج میکنن و به خوبی و خوشی باهم زنده گی میکنن ((💞تمام💞)))
- ۴.۳k
- ۲۷ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط