کت کوتاه و بنفش بی حالی پوشیدم با شلوار همون رنگی....خم ک

کت کوتاه و بنفش بی حالی پوشیدم با شلوار همون رنگی....خم که میشم کمرم معلوم میشه و مامان اینجوری بیشتر حرص میخوره...... صبح امروز با ٤٠ سال پیش گوگوش دست به یکی کردم و موهام رو از نزدیک بیخ سر کوتاه کردم.... مادر عارف که چند سال پیش فوت کرد تازه همسایه شده بودیم.... عارف موند و پدرش... دنبال یه چوب کلفتم که بکنم لای چرخ این خواستگاری.... از نگاه پدرش میخونم که راضی نیست .... دیشب زدم به سیم آخر و به مامان گفتم که با یکی آشنا شدم و میخوام ازدواج کنم... اتوبان چشمام تا چشمهای عارف یخبندون عجیبیه.... مامان تُرش کرد و گفت نمیشه به اینا بگم نیان،زشته.... دیروز با مسعود رفتم فشم برف بازی کردم... توی اون سرما هُر هُر آتیش جهنم وسط نگاهمون به راه بود.... شالگردنش رو پیچید دور گردنم و من از گرمای عشقش رسیدم به نقطه جوش... جای پامون تن هر چی برف تلنبار شده رو له کرد... این دومین برفیه که با مسعود مزه میکنم.... چایی رو به عارف تعارف میکنم....غیر از لبش همه اجزای صورتش التماسم رو میکنن.... دیشب تیزی گذاشته رو رگش به خاطر من... پدرش بی میل فنجونی بر میداره.... بابا و مامان میگن خوش اومدین.... دلم میخواد عقب عقب برم... برگردم به ساعتهای خلوت کردنم با مسعود....برگردم به روزهای آشناییمون ... لب و دهن عارف میره روی اسپیکر....بابا و مامان بیشتر از یه ذره جا میخورن وقتی عارف میگه:با من ازدواج نکنی خودم رو میکشم.... بابا گلو صاف میکنه.... مامان میگه پسرم این چه حرفیه ؟هر چی قسمت باشه.... پدرش پاهای روی هم انداخته اش رو جا به جا میکنه.... مامان میگه عارف جان بیا توی اتاق یه کم باهم صحبت کنین... عارف روی تختم نشسته... موهای عارف از موهای من بلندتره... شبیه کولیهای آمریکای جنوبی پوستش از اسکی زیاد به سرخی میزنه.... روی تختم نشستم...عارف میپرسه چرا موهاتو کوتاه کردی؟.... میگم چرا اومدی خواستگاری من؟قبلا که به خودت گفته بودم یکی رو دوست دارم.... عارف میگه اون دیوث کیه؟اگه دوستت داره چرا نمیگیرتت؟.... بد فصلی بود واسه مو کوتاه کردن.... حس میکنم سرما از گوشهام وارد بدنم میشه.... باید ضد یخ بریزم توی قلبم.... عارف میگه من کوتاه نمیام.... میاد کنار تختم و زانو میزنه...قرمز میشه.... رد نگاهش رو میزنم....دیگه دیر شده.... عارف با لکنت میگه شا... شالگردن بابام توی اتاق تو چی کار میکنه؟..

؞ سمیه خطیب زاده ؞
دیدگاه ها (۳)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

هار هار هار بعدیشوم ساختوم

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 209♡⁠。⁠)شام سرو...

سناریو بلولاک وقتی  مو های بلندمونو کوتاه میکنیم چه ریکشنی د...

دیو و دلبر پارت ۱۳ با لبخند گرمی رفتش بیرون گوشی در دستم  بو...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

مشخصات

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۷_____________________✨🌝✨__...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط