کپشننننن

کپشننننن💖💅🏻

کپشننننن💖💅🏻

دوردونه سکسی🤤📵

پارت یازده

راننده ماشین رو حرکت داد بعد از اینکه اون جاده رو عبور کردیم رسیدیم بالا شهر .

راننده برگشت سمتمون با دیدن زیر چونه ام نگران پرسید

-خانوم خوبین

دستمالش رو داد دستم فکر میکردم کیلان کاری میکنه اما سکوت کرده بود

دستمال رو روی اون خراش گذاشتم بعد از ۲۰ دقیقه رسیدیم
به قصر بزرگ ماشین وارد حیاط شد

‌کیلان سکوت کرده بود کل راه رو ایش هر جور شده باید
جلوم زانو خم کنه هر راهیو امتحان میکنم

ماشین رو نگه داشت راننده بیرون شد و در سمت من رو باز کرد میخواست دور بخوره که کیلان خودش در رو باز کرد

شونه ای بالا انداختم و پیاده شدم. مامان و بابا و داداشم ایستاده بودن

چنگی به بازوی کیلان زدم که لبخندی زد کاش واقعی بود لعنتی

رفتیم جلو مامان و بابا

مامان خندید و محکم بغلم کرد داشتم خفه میشدم از خودم جداش کردم صورتمو قاب گرفت و لب برچید

-پرنسس مامان خوبی مامان فدات شه

یهو چشمش خورد به خراش زیر چونه ام با لبای لرزون گفت

-دخترم این خراش چیه

خنده کوتاهی کردم و لب باز کردم

+عه مامان فرست صحبت کردن نمیدی

یهو بدون گوش دادن حرفم پرید به بابا و لب گزید

-ناتانیل زود زنگ بزن به دکتر شاید این خراش کوچولو باعث شه اتفاقی بیوفته زود باش

بابا اومد کنارم و گفت

-عزیزم بزار بچها برن توی اتاق

مامان بدون تایید حرف بابا گفت

-زود باش زنگ بزن به دکتر خانوادگیمون

کیلان منو تو بغلش گرفت و کنار گوشم پچ‌زد

-شاید اینا همه نقشه توعه

لبخند ریزی به صورتش زدم تا مامان یا بابا باعث نشدن نقشه ام خراب شه باید جمعش کنم

+مامان بیخیال با عشقم آشنا شو

مامان توجع اش بالاخره رفت سمت کیلان داداش که ازش انگار نفرت داشت

بابا هم یه کوچولو اخم کرده بود معم اینه که من بهش حس دارم لعنتی جذابیش یه طرف هیکلش یه طرف

#رمان #عاشقانه #بزرگسال

اوو مایی گادد خوب .😝💋

عروسک من رو اول باید پارت های چیز رو اونجا بزارم بعد پارتگذاریش میکنم یکم بهم فرصت بدین😌🛐
دیدگاه ها (۲)

کپشششننن🥿😌عروسک من😈🔞پارت هشتاد و شش صورتمو قاب دستام گرفتم ل...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_16 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄" ا...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

کپشنننن پرنسس😫🎀عروسک من😈🔞پارت پنجاه و هشت وارد خونه شدیم ن‌ل...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

دیو و دلبر پارت ۱۵ -ماهی نور داری چیکار میکنی مامان با کلافگ...

رمان سوم پارت سینزدهم * هر کس هنتای فئو نیکو رو میخواد بیاد ...

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط