Enemys Embrsce [ part ۴ ]

صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم.
دیشب با کلی قرص خواب‌آور تونستم راحت بخوابم .
از روی تخت بلند شدم . دست و صورتمو شستم و یه قهوه درست کردم .
همینطور که قهومو میخوردم باخودم فکر میکردم..
+الان تنها سرنخی که دارم فرناندوعه .
چجوری پیداش کنم؟
برای پیدا کردن یه خلافکار باید با یه خلافکار دیگه صحبت کنم؟
اما کی؟
که یکدفعه اسم یه نفر اومد تو ذهنم ...
اون "جیمز" بود .
جیمز یک هکر خیلی ماهره و بیشتر برای خلافکارا و پولدارا کار میکنه.
ماجرای آشنایی منو جیمز به زمان بچگیمون برمیگره ؛ ما باهم توی پرورشگاه بزرگ شدیم و اون مثل داداش کوچیکم میمونه .
فنجون قهوه رو گذاشتم تو سینک ، بعد یه تیشرت آبی با شلوار لی بَگ پوشیدم و رفتم پاتوق همیشگیه جیمز.

ویو کافه آتلانتیک:
وارد کافه شدم .
میدونستم جیمز رو کجا میشه پیدا کرد .
از بین میز ها رد شدم و وارد قسمت گیم زون شدم . سالن پر از صدای خنده ، برخورد مهره های بازی و هیجان رقابت بود .
دور یک میز خیلی شلوغ بود . نزدیکتر رفتم و دیدم جیمز داره با سه نفر پاستور بازی میکنه .
و معلومه که جیمز برنده میشه و طبق معمول با همون لبخند مغرورانش که اعصاب حریف هاش رو خورد میکنه از سر میز بلند میشه .
برای اینکه توجهش رو سمت خودم جلب کنم دستم رو تو هوا تکون دادم .
تا منو دید ذوق زده ، کل اون جمعیت رو ول کرد و با لبخنده بزرگی که رو صورتش بود به سمتم اومد .
(علامت جیمز ÷)
÷ چطوری خواهری!؟ خیلی وقته ندیدمت .
لبخندی زدم و گفتم :
+ خوبم تو چطوری؟
این چند وقت کلی اتفاق افتاد و برای همین سرم شلوغ بود .
متعجب پرسید : چه اتفاقی؟
+ قضیش یکم طولانیه ؛ اینجا هم شلوغه . بریم سر یه میز تا برات کامل توضیح بدم .
۴۰ دقیقه بعد:
÷ اها . من "فرناندو" رو نمیشناسم ؛ تاحالا هم اسمشو نشنیدم.
خورد تو برجکم . با ناراحتی گفتم : یعنی نمیتونی اطلاعاتشم برام در بیاری ؟
÷ من تلاشم رو میکنم تا با گشتن توی سایت های سیاه چیزی پیدا کنم .
کمی از کیکی ای که سفارش داده بودم خوردم و گفتم :
+ همین که تلاشتو میکنی خوبه . ممنون!
جیمز لبخند کمرنگی زد. جرعه‌ای از اسپرسوش رو خورد ؛ بعد گفت : خواهش میکنم . اما اگه من نتونستم ، یه راه دیگه هم هست .
با تعجب پرسیدم :
+ چه راهی؟
÷ من کسیو میشناسم که همه خلافکار های شهر ازش حساب میبرن . اون به احتمال زیاد فرناندو رو میشناسه .
+ خب اون کیه ؟
÷ اول بزار من سعیمو کنم ، اگه نتونستم چیزی پیدا کنم ؛ برو سراغش .
+ تو فقط اسمشو بگو.
÷ اسمش ...
دیدگاه ها (۰)

سلام. 🌺تا حالا شده وسط یه روز شلوغ و پر استرس، یه لحظه مکث ک...

اکسپرور

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

یه آرمی تهیونگ رو توی رستورانی که خودش اونجا کار میکنه دیده ...

فیک

هعی-برای کسایی که نمیدونن ::داستان از یه جایی شروع میشه که ت...

شاهکاری به نام دروغ

اوسی شیطان کش / Kny oc / موهیچی فوجیزاکی /موچی

بعضی آهنگ‌ها فقط آهنگ نیستن…یه نفر رو یادت میارن که هنوز یه ...

(خب ادامه داستان کثشعره ما)بعد از سال ها تو سال ۱۹۸۷ دوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط