ارزوی گریه ای مستانه, میسوزاند مرا
ارزوی گریه ای مستانه, میسوزاند مرا
بی غبارغم , دل دیوانه میسوزاند مرا
خارخشکم! شاخه بی برگم! …نمیدانم ولی,
خویش میسوزد مرا بیگانه میسوزد مرا
حسرت عشقی,دلم را بحر اتش کرده است
عاقلان رحمی! که این دیوانه میسوزد مرا
ماجرای عشق, جزافسانه ای جانسوز نیست
چون نگویم! ورنه این افسانه میسوزاند مرا…!
بی غبارغم , دل دیوانه میسوزاند مرا
خارخشکم! شاخه بی برگم! …نمیدانم ولی,
خویش میسوزد مرا بیگانه میسوزد مرا
حسرت عشقی,دلم را بحر اتش کرده است
عاقلان رحمی! که این دیوانه میسوزد مرا
ماجرای عشق, جزافسانه ای جانسوز نیست
چون نگویم! ورنه این افسانه میسوزاند مرا…!
- ۱.۴k
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط