{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی
لیلا چرا پیراهن زیبا تنت کردی ؟ !

فرعون شهرم ، دل به دریا زد همان شب که
جادوگری با چشم های روشنت کردی

تو دخت چنگیزی که ما را مثل نیشابور
آواره ی دیوار چین دامنت کردی

من بچه بودم ، خوب و بد قاطی شد از وقتی
شوری به پا آن شب تو با رقصیدنت کردی

ما دست کم ، یک کوچه با هم رد پا داریم
یادی اگر از پرسه های با مَنَت کردی

دریا بیا ، آغوش شهر ساحلی باز است
ساحل نمیداند چه با پاروزنت کردی

بانو ! نمیگویی خدا را خوش نمی آید !؟
یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی

محمدسعیدمهدوی
دیدگاه ها (۴)

آن قدر از مقابل چشــم تـو رد شدمتا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم...

امروز یکی از بهترین روزهای عمرم بود هیچ وقت ام از یادم نمیره...

امشبشیکترین لباسهایم رامی پوشممی خوابممنتنها دیوانه ای هستمک...

دعــایــم کــنچشــمان ِ تــو، گــل ِ آفــتابــگرداننــد!بــ...

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردیلیلا چرا پیراهن زیبا تنت کرد...

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردیلیلا چرا پیراهن زیبا تنت کرد...

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردیلیلا چرا پیراهن زیبا تنت کرد...

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردیلیلا چرا پیراهن زیبا تنت کرد...

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردیلیلا چرا پیراهن زیبا تنت کرد...

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردیلیلا چرا پیراهنِ زیبا تنت کر...

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردیلیلا چرا پیراهنِ زیبا تنت کر...

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردیلیلا! چرا پیراهنِ زیبا تنت ک...

این شعر را دیوانه ی پیراهنت کردمزیبا ترین گلهای دنیا را تنت ...

شاید این شعر طولانی باشه اما فوق العاده اس حتما حوصله کنید و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط