{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی

یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی
لیلا چرا پیراهن زیبا تنت کردی ؟ !

فرعون شهرم ، دل به دریا زد همان شب که
جادوگری با چشم های روشنت کردی

تو دخت چنگیزی که ما را مثل نیشابور
آواره ی دیوار چین دامنت کردی

من بچه بودم ، خوب و بد قاطی شد از وقتی
شوری به پا آن شب تو با رقصیدنت کردی

ما دست کم ، یک کوچه با هم رد پا داریم
یادی اگر از پرسه های با مَنَت کردی

دریا بیا ، آغوش شهر ساحلی باز است
ساحل نمیداند چه با پاروزنت کردی

بانو ! نمیگویی خدا را خوش نمی آید !؟
یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی







دیدگاه ها (۲)

ای کـــــاش کوه بـــــہ کوه می رسیـــــد?? ⇦ ولـــــی آدم بـ...

هر جا که می بینم نوشته است : ” خواستن توانستن است ” آتش می گ...

خواستم عاشق شوم اما ندادی فرصتمعشق را کی میچشم کی از توگردد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط