عشق من رو سوي فردا کرد و رفت
عشق من رو سوي فردا کرد و رفت
نامه هاي کهنه را تا کرد و رفت
خسته شد از من دلش طاقت نداشت
اشک چشمم مثل دريا کرد و رفت
عاقبت پی برد به پستی دلم
قصد فتح قله ها را کرد و رفت
از من و شادي من بيزار بود
گريه هايم را تماشا کرد و رفت
با حضورش غصه ها زخمي شدند
زخم غم ها را مداوا کرد و رفت
قلب من در دست او هم مي تپيد
قلب را خاک کف پا کرد و رفت
دل به زير پاي او فرياد زد
سر به سوی اسمان کرد و رفت
گفتمش چشم انتظارم تا ابد
انتظارم را چه زيبا کرد و رفت.
نامه هاي کهنه را تا کرد و رفت
خسته شد از من دلش طاقت نداشت
اشک چشمم مثل دريا کرد و رفت
عاقبت پی برد به پستی دلم
قصد فتح قله ها را کرد و رفت
از من و شادي من بيزار بود
گريه هايم را تماشا کرد و رفت
با حضورش غصه ها زخمي شدند
زخم غم ها را مداوا کرد و رفت
قلب من در دست او هم مي تپيد
قلب را خاک کف پا کرد و رفت
دل به زير پاي او فرياد زد
سر به سوی اسمان کرد و رفت
گفتمش چشم انتظارم تا ابد
انتظارم را چه زيبا کرد و رفت.
- ۶۲۶
- ۱۹ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط