part 7

مراسم کم‌کم داشت تموم می‌شد.

من کنار سارا ایستاده بودم که یکی از پسرهای جوانِ اشرافی جلو اومد.

آرین: خانم لیا، میشه یه لحظه باهاتون صحبت کنم؟

لیا: بله؟

آرین: می‌خواستم بگم... اگه وقت داشتید، بعد از مراسم با هم قدم بزنیم.

لیا: ام...

هنوز جواب نداده بودم که صدایی از پشت سرم اومد.

کایل: ایشون وقت ندارن.

آرین: شما از کجا می‌دونید؟

کایل: چون من می‌دونم.

لیا: کایل! خودم می‌تونم جواب بدم!

کایل: پس جواب بده.

لیا: خب... راستش—

آرین: اشکالی نداره. یه وقت دیگه.

آرین رفت.

چند لحظه به کایل خیره شدم.

لیا: چرا جواب منو دادی؟

کایل: چون نمی‌خواستم بری.

لیا: چرا؟

کایل ساکت شد.

کایل: نمی‌دونم.

لیا: حسود شدی؟ 😏

کایل: اصلاً.

لیا: پس چرا اخم کردی؟

کایل: من همیشه اخم می‌کنم.

لیا: نه، این یکی فرق داشت.

کایل چیزی نگفت.

فقط نگاهش رو ازم گرفت.

من لبخند زدم.

لیا: کایل...

کایل: چی؟

لیا: فکر کنم یه چیزایی داره عوض میشه.

کایل به چشم‌هام نگاه کرد.

کایل: منم همین فکر رو می‌کنم.

و برای اولین بار...

هیچ‌کدوممون از این تغییر نترسیدیم. ♥️
دیدگاه ها (۰)

جهانی میان بیداری و خواب

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

‏🐺[۱۱:۵۳ ~ ۱۲:۰۰ به وقت کلمبیا]ای وای وایتعداد آهنگ‌هایی که ...

تو زندگی یه دشمن پنهان داری ولی هیچ وقت نمی‌فهمی اون کیه می‌...

نمی‌دونم چرا این مدت هی آنفالو می‌شم...🥺شاید برای بعضیا موند...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p53صبح روز بعد...نینا از اتاق بیرون اومد....

‏🐿 [۱۷:۳۵ تا ۱۷:۳۸ به وقت کره]برگشتممممفکر کنم نمی‌دونم چرا ...

آدم خیلی خسته میشه، کم میاره، یه وقتایی دیگه واقعاً کشش ندار...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط