ماه من
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵
(پارت آخر)
( ويوات)
ات: کوک... من هنوزم گیجم نمی دونم باید چه تصمیمی بگیرم این فقط زندگی من نیست، زندگی هر دومونه من زمان میخوام
جونگکوک: باشه هر چقدر زمان میخوای فکر کن من صبر می کنم... چون تو ارزش صبر کردن رو داری برام
ات: من یه مدت میرم خونه خودم همون پنت هوس خودم ، لطفا نیا تا زمانی که بهت گفتم
جونگکوک: ولی تنهایی....
ات: امنیت ک دارم ، اونجا امنه نگران نباش
جونگکوک: خب باشه ، پس منتظرت میمونم تا هروقت که فکراتو بکنی
و بعدش ات رفت
(ویو کوک)
همین که ات رفت سکوت خیلی سنگینی کل خونرو گرفته بود...و من موندم با استرس و اظطراب ، برای اولین بار توی زندگیم از هیچ دشمنی نمیترسیدم و هیچوقت نمیترسم ولی....از دست دادن ات برام مثل مرگ واقعی بود...اگه اینطور میشد چی؟ وای
(فلش بک چند روز بعد)
(ویو کوک)
هروز ، هرشب ، فقط صدای خنده های اون توی ذهنم اکو میشد ، صورت زیباش... من فقط دنبال عشقم بودم همین
(ویو ات)
بالاخره فکرامو کرده بودم شاید همه چی بین منو کوک بخاطر کار شکل گرفت ، اما خب شاید عاشقش نباشم ولی ازذیه طرفم نمیخواستم جدا شیم، دوستش داشتم ولی عاشقش نه
پس باید زنگ میزدم به کوک دیگه بیشتر از این نمیخواستم وقت تلف کنم
ات: الو...
کوک: اوه...ات؟
ات: من تصمیممو گرفتم ، میخوام برگردم
(ویو کوک)
با این حرف ات از شدت خوشحالی احساس میکردم دنیارو بهم دادن ، دستپاچه شده بودم و خوشحال
کوک: بهت قول میدم ات...قول میدم بهترین زندگیو برات بریزم...این تازه شروعشه
و اون شب برای اولین بار بعد از مدت ها آسمان پر از ستاره های درخشان بود انگار ماه دوباره راه خودشو پیدا کرده بود، ماهی که همیشه مال خودش بود....ماه من
اینم از پارت اخر
امیدوارم از این چند پارتی خوشتون اومده باشه❤️
(پارت آخر)
( ويوات)
ات: کوک... من هنوزم گیجم نمی دونم باید چه تصمیمی بگیرم این فقط زندگی من نیست، زندگی هر دومونه من زمان میخوام
جونگکوک: باشه هر چقدر زمان میخوای فکر کن من صبر می کنم... چون تو ارزش صبر کردن رو داری برام
ات: من یه مدت میرم خونه خودم همون پنت هوس خودم ، لطفا نیا تا زمانی که بهت گفتم
جونگکوک: ولی تنهایی....
ات: امنیت ک دارم ، اونجا امنه نگران نباش
جونگکوک: خب باشه ، پس منتظرت میمونم تا هروقت که فکراتو بکنی
و بعدش ات رفت
(ویو کوک)
همین که ات رفت سکوت خیلی سنگینی کل خونرو گرفته بود...و من موندم با استرس و اظطراب ، برای اولین بار توی زندگیم از هیچ دشمنی نمیترسیدم و هیچوقت نمیترسم ولی....از دست دادن ات برام مثل مرگ واقعی بود...اگه اینطور میشد چی؟ وای
(فلش بک چند روز بعد)
(ویو کوک)
هروز ، هرشب ، فقط صدای خنده های اون توی ذهنم اکو میشد ، صورت زیباش... من فقط دنبال عشقم بودم همین
(ویو ات)
بالاخره فکرامو کرده بودم شاید همه چی بین منو کوک بخاطر کار شکل گرفت ، اما خب شاید عاشقش نباشم ولی ازذیه طرفم نمیخواستم جدا شیم، دوستش داشتم ولی عاشقش نه
پس باید زنگ میزدم به کوک دیگه بیشتر از این نمیخواستم وقت تلف کنم
ات: الو...
کوک: اوه...ات؟
ات: من تصمیممو گرفتم ، میخوام برگردم
(ویو کوک)
با این حرف ات از شدت خوشحالی احساس میکردم دنیارو بهم دادن ، دستپاچه شده بودم و خوشحال
کوک: بهت قول میدم ات...قول میدم بهترین زندگیو برات بریزم...این تازه شروعشه
و اون شب برای اولین بار بعد از مدت ها آسمان پر از ستاره های درخشان بود انگار ماه دوباره راه خودشو پیدا کرده بود، ماهی که همیشه مال خودش بود....ماه من
اینم از پارت اخر
امیدوارم از این چند پارتی خوشتون اومده باشه❤️
- ۶.۳k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط