بیست و یک

بیست و یک

بیست و یک
ظهر

تهیونگ با صدای گریه و فخ فخ از خواب بیدار شدم

جونگکوک داشت گریه میکرد سریع به سمتش رفتم

تهیونگ: چیشده بانی خوشگلم؟

جونگکوک: هعب دردم دارم نمیتونم راه بروم

تهیونگ: باشه باشه آروم باش بهت مسکن میدم بهتر بشی

جونگکوک: اینا همش تقصیر تویه هعب عوضیییییی

جونگکوک مشت های کوشولوش به تهیونگ میزد

تهیونگ: حق داری ببخشید دارلینگ معذرت میخوام ولی تقصیر خودتم هست

جونگکوک: تخصیر من شیه اخه؟ ( تقصیر من چیه اخه؟)

تهیونگ: زیادی خوشمزه خوبی

جونگکوک: عوضی گمشو اونور قهرممم

تهیونگ: نهههه ببخشید نابی خوشگلم ببخشید قول میدم برات یه عالمه خوراکی بخرم

جونگکوک: اخجون خوراکی

تهیونگ: آشتی؟

جونگکوک؛....... باسه

تهیونگ: راستی یادم رفت بهت بگم شب پرواز دارم میریم برای یه مدت آمریکا

جونگکوک : عروسکم چی جیمینی چی پس؟

تهیونگ: عروسک بیار به جیمین گفتم

جونگکوک: خوبههه
دیدگاه ها (۱۰)

part 54نامجون« چیکار میکردین دو ساعت اونجا؟»جونگکوک« هیچی دا...

Iove and the moonPart37کوک: زود باش یونا من رفتمممممیونا: ام...

p4

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

#عشق_بعد_نفرتپارت 11"سه ساعت بعد" کوک: من دیگه نمیتونم پوففف...

رمان : رفتار سرد

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

forced by your sideبه اجبار کنار تو part: 23رفتن داخل خونه ن...

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.17کوک:من خیلی احمق بودم..متاسفم*گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط