شب تولدم
شب تولدم
فصل 3
پارت 4
پسره: باشه حالا چرا ناراحتی
ات: چون تو رو نمیشناسم و سوار متورم کردمت
نیلا: ات جیمین داره بهم زنگ میزنه
ات: خب جواب نده الان میرم پیادش میکنم میریم پیششون
نیلا: نگران میشنا
ات: الان میرسیم گاز رو بگیر بریم
نیلا: باشه
ویو ات: اون پسره به روی ترس از سرعتمون بغلم کرد اما داشت بدنمو لمس میکرد
ات: خیلی بیشعوری پیاده شو
پسره: دور خوبی بود
ات: خفشو گمشو
تهیونگ: اتتت چرا گوشیاتونو جواب نمیدین
جیمین: نیلا نگرانت شدم دختر
نیلا: ببخشید حالم خوبه نگران نباش
پسره: اینه دوس پسرت (اشاره به تهیونگ)
ات: وای ب ت چ
تهیونگ: ات این کیه
ات: یه عدد کنه که چسبید ببرمش دورش بدم اما تهیونگ لطفا چیزی به جونگ کوک نگو
پسره: اوه گیج شدم دوس دختر کیه این ولی مال هرکی هس بدن خوبی داره
ویو تهیونگ: بعد از حرفش داشت میرفت که از کلاه هودیش گرفتم و کشدمش و یک مشت زدم تو بینیش نشستم پشت ات
تهیونگ: برو ات سمت کافه
ویو ات: رفتم سمت کافه بستنیمونو خوردیم
تهیونگ: خب خانم جئون ات
ات: هوم
تهیونگ: حالا این منم که حس میکنم باید اینو به جونگ کوک بگم
ات: خودم میگم بهش
تهیونگ: پس قراره تیکه تیکه بشی
ات: تهیونگ بخدا کار شما رو هم میگما
جیمین: خب ات الان من چیکارم میدونی که بگی جونگ کوک......
جونگ کوک: سلام فک کنم حرف از منه کو کلی
تهیونگ: نیومد
ات: جونگ کوک میخوام یچیزیو بهت بگم
جونگ کوک: بگو عشقم
ات: یکی نشست رو متورم پشت چراغ قرمز و یکم بدنمو لمس کرد
تهیونگ و جیمین و نیلا با چشمای گشاد به منو جونگ کوک نگا میکردن
جونگ کوک:............ خواست خودت (جدی)
ات: نه
جونگ کوک: تهیونگ و جیمین کجا بودن
ات: نبودن منو نیلا بودیم
تهیونگ: من پسره رو زدمش
ات: اره زدش اخرش
جونگ کوک: باشه اشکال نداره ولی دیگه کسیو سوار نکن
ات: ممنونم...... و اینکه یچیز دیگه هم میخوام بگم
جونگ کوک: بگو
ات: خب راستش...... قول بده که کاری نکنی و دعوا رات نندازی
تهیونگ: ات دهنتو ببند لطفا (اروم)
ات: خب...... تهیونگ و جیمین......
من یزیدم😂🤧
فصل 3
پارت 4
پسره: باشه حالا چرا ناراحتی
ات: چون تو رو نمیشناسم و سوار متورم کردمت
نیلا: ات جیمین داره بهم زنگ میزنه
ات: خب جواب نده الان میرم پیادش میکنم میریم پیششون
نیلا: نگران میشنا
ات: الان میرسیم گاز رو بگیر بریم
نیلا: باشه
ویو ات: اون پسره به روی ترس از سرعتمون بغلم کرد اما داشت بدنمو لمس میکرد
ات: خیلی بیشعوری پیاده شو
پسره: دور خوبی بود
ات: خفشو گمشو
تهیونگ: اتتت چرا گوشیاتونو جواب نمیدین
جیمین: نیلا نگرانت شدم دختر
نیلا: ببخشید حالم خوبه نگران نباش
پسره: اینه دوس پسرت (اشاره به تهیونگ)
ات: وای ب ت چ
تهیونگ: ات این کیه
ات: یه عدد کنه که چسبید ببرمش دورش بدم اما تهیونگ لطفا چیزی به جونگ کوک نگو
پسره: اوه گیج شدم دوس دختر کیه این ولی مال هرکی هس بدن خوبی داره
ویو تهیونگ: بعد از حرفش داشت میرفت که از کلاه هودیش گرفتم و کشدمش و یک مشت زدم تو بینیش نشستم پشت ات
تهیونگ: برو ات سمت کافه
ویو ات: رفتم سمت کافه بستنیمونو خوردیم
تهیونگ: خب خانم جئون ات
ات: هوم
تهیونگ: حالا این منم که حس میکنم باید اینو به جونگ کوک بگم
ات: خودم میگم بهش
تهیونگ: پس قراره تیکه تیکه بشی
ات: تهیونگ بخدا کار شما رو هم میگما
جیمین: خب ات الان من چیکارم میدونی که بگی جونگ کوک......
جونگ کوک: سلام فک کنم حرف از منه کو کلی
تهیونگ: نیومد
ات: جونگ کوک میخوام یچیزیو بهت بگم
جونگ کوک: بگو عشقم
ات: یکی نشست رو متورم پشت چراغ قرمز و یکم بدنمو لمس کرد
تهیونگ و جیمین و نیلا با چشمای گشاد به منو جونگ کوک نگا میکردن
جونگ کوک:............ خواست خودت (جدی)
ات: نه
جونگ کوک: تهیونگ و جیمین کجا بودن
ات: نبودن منو نیلا بودیم
تهیونگ: من پسره رو زدمش
ات: اره زدش اخرش
جونگ کوک: باشه اشکال نداره ولی دیگه کسیو سوار نکن
ات: ممنونم...... و اینکه یچیز دیگه هم میخوام بگم
جونگ کوک: بگو
ات: خب راستش...... قول بده که کاری نکنی و دعوا رات نندازی
تهیونگ: ات دهنتو ببند لطفا (اروم)
ات: خب...... تهیونگ و جیمین......
من یزیدم😂🤧
- ۱.۳k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط