#pain

#pain
#P³⁷
شروع کرد به گریه با خودش میگفت چرا نه از خانواده و نه از عشق شانس نیاورده
اولش تصمیم گرفت که شروع به استاک کردنه جونگکوک کنه و ببینه واقعا رفتارش با جیا شبیه کسیه عاشقشه یا نه
...
جونگکوک که از رفتار عجیبه تهیونگ گیج شده بود سمته هیونگش برگشت و تا خواست حرفی بزنه دسته جیمین مانع شد
جیمین: خب بزار من سوال بپرسم و جواب بده
مکثی کرد و بعد گفت
جیمین: اول راجبه...
جونگکوک با نگاهی منتظر به جیمین زل زده بود
جیمین: راجبه...
بعد از مکثه ازار دهنده ای بلاخره گفت که راجبه چی میخواد اول بدونه
جیمین: راجبه اون دعوات با پدرت بگو چیشد که اینجوری شد چرا اینجوری شد
جونگکوک که انتظار اینو نداشت جوری واکنش نشون داد که هیونگ ریز بینش تونست بفهمه جونگکوک انتظاره اینو نداشت
جیمین تک خنده ای کرد و گفت
جیمین: چرا همچین قیافه ای گرفتی؟ انتظار چی رو داشتی؟
جونگکوک که فهمید هیونگش متوجه واکنشش شده خودشو جمع و جور کرد، سرشو تکون داد و گفت
جونگکوک: نه نه اشتباه میکنی
بعد از مکثه تقریبا کوتاهی ادامه داد
جونگکوک: و راستش در مورد دیشب...
و شروع کرد خیلی خلاصه و مختصر توضیح دادن
جیمین که متوجه غمه توی صدای جونگکوک شده بود هر از گاهی وسطای صحبته جونگکوک کمرشو نوازش میکرد دستشو نواز میکرد و خبر نداشت که یه نفر اون بیرون خیلی مخفیانه داره اونا رو استاک میکنه
تهیونگ خیلی پنهانی در حال اسکن تمامه حرکاته اون دوتا بود درسته میدونست امکان نداره خبری بینه اون دوتا باشه ولی خب با خودش میگفت محکم کاری که ایرادی نداره
جونگکوک بعد از تعریفه دعوای دیشب ساکت شد و سکوته کوتاهی اونجا رو حاکم شد که هیونگ به چیزی که جونگکوک انتظار نداشت الان بهش اشاره کنه اشاره کرد
جیمین: خب از دعوات با پدرت بگذریم میرسیم به قسمته اخره پیامت که راجب علاقت به تهیونگ بود
با شنیدنه این حرف جونگکوک سرشو فوری اورد با و با مردمک های لرزون به هیونگش خیره شد
جیمین: چرا اینجوری نگام میکنی چیزی شده؟
جونگکوک که بازم با حرفه هیونگش شوکه شده بود و انتظار نداشت همچین چیزی بگه شروع کرد داستانه امروز صبح رو برای هیونگ تعریف کردن
...
جیمین: چیی؟ تو چی گفتی؟؟
دیدگاه ها (۵)

رمان رفتار سرد

گل خونی پارت 57@ نه نیان شما برینجیمین و جونگکوک رفتن سرویس ...

شاگرد لوس من

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

part 63اتاق آلینا//جیمین« خوب کار اتاق هم تموم شد»جونگکوک« خ...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۵درِ کلاس بسته شد.جیمین هنوز به تهیو...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت دوم: کسی که جونگکوک...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط