{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.

اِریا کنار پنجره ایستاده بود و به خیابون خیس نگاه می‌کرد.

ـ «فردا ساعت دوازده شب... بندر سئول.»

جونگکوک روی مبل نشسته بود و اسلحه‌ش رو بررسی می‌کرد.

ـ «خیلی واضحه که تله‌ست.»

تهیونگ از روی صندلی گفت:

ـ «بالاخره یکی حرف منو فهمید.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «ولی می‌ریم.»

تهیونگ با ناباوری نگاهش کرد.

ـ «تو همین الان گفتی تله‌ست!»

ـ «آره.»

ـ «پس چرا می‌ریم؟»

جونگکوک اسلحه رو کنار گذاشت.

ـ «چون اگه نریم، هیچ‌وقت نمی‌فهمیم پشت این ماجرا کیه.»

اِریا برگشت سمتش.

ـ «تنها نمی‌ریم.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «نگران منی؟»

اِریا ابروش رو بالا برد.

ـ «نه. نگران مأموریتی هستم که ممکنه با حماقت تو خراب بشه.»

تهیونگ زیر لب گفت:

ـ «جواب قشنگی بود.»

جونگکوک خندۀ کوتاهی کرد.

ـ «باشه، رئیس.»

اِریا پوشه‌ای رو روی میز گذاشت.

ـ «فردا سه گروه می‌رن بندر. هیچ‌کس بدون دستور من حرکت نمی‌کنه.»

جونگکوک به نقشه نگاه کرد.

ـ «یه مشکل داریم.»

ـ «چی؟»

با انگشت روی نقطه‌ای از نقشه زد.

ـ «این قسمت.»

اِریا نزدیک‌تر شد.

ـ «اونجا چیه؟»

جونگکوک نگاهش کرد.

ـ «یه انبار متروکه.»

تهیونگ جلو اومد.

ـ «خب؟»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «هفت سال پیش، یکی از آخرین ردپاهای Black Mask همون‌جا پیدا شده.»

سکوت افتاد.

اِریا به نقطه روی نقشه خیره شد.

ـ «پس پیام بندر فقط برای کشوندن ما اونجا نیست.»

جونگکوک سرش رو تکون داد.

ـ «دقیقاً.»

صدای گوشی اِریا بلند شد.

یک پیام ناشناس.

فقط یک جمله:

«اگه می‌خوای حقیقت پدرت رو بدونی، فردا تنها بیا.»

اِریا چند ثانیه به صفحه خیره موند.

جونگکوک متوجه تغییر چهره‌ش شد.

ـ «چی شده؟»

اِریا گوشی رو پایین آورد.

ـ «هیچی.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «دروغ نگو.»

اِریا نگاهش کرد.

ـ «گفتم هیچی.»

جونگکوک از جاش بلند شد.

ـ «پس چرا دستت می‌لرزه؟»

اِریا سریع دستش رو مشت کرد.

اما دیر شده بود.

جونگکوک پیام رو دیده بود.

پوزخندش محو شد.

ـ «پدرت؟»

اِریا چیزی نگفت.

و برای اولین بار، جونگکوک فهمید این ماجرا برای اِریا خیلی شخصی‌تر از چیزی بوده که فکر می‌کرد.

ادامه دارد....

#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
دیدگاه ها (۶)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

عا.. سلام خوبین؟؟؟ (اول از همه خب ادیتم چطوره؟ الکی زدم حوص...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖اِریا چند ثانیه به عکس خیره موند.ـ «ای...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.صدای ضبط‌شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط