celebrity
پارت۵
با لبخند کمی تردید دار درخواستش رو قبول کردم تو کافه ای نشسته بودیم کافه نسبتن خلوت بود کنار پنجره نشسته بودم و گاهی به منظره ساحل نگاه میکردم
مینجی: کاری با من داشتید؟
تهیونگ: فقط کنجکاو شدم .... دلیل رفتار عجیب توی کنسرت چی بود
مینجی:م...من تو کنسرت کی؟..شماها؟ ..نه اشتباه گرفتید ببخشید
تهیونگ: تو فضا مجازی پخش شده..معذرت میخوام ولی فکر میکنم اون شما بودید
مینجی شقیقه اش رو مالید و از روی صندلی بلند شد و رفت در همون لحظه جیمین اومده بود اونجا دنبال تهیونگ چون غیب شدن او اون وقت روز عجیب بود مینجی انقدر داشت با عجله از در رد میشد که حواسش نبود و به جیمین تنه زد و رفت جیمین فقط نگاهی بهش انداخت و بعد وارد کافه شد و کنار صندلی روبهرو تهیونگ نشست
جیمین: اون دختره کی بود؟ نکنه خبراییه ، چهرش خیلی اشنا میزد
تهیونگ، نه بابا اون همون بالرین که به تازگی معروف شده
جیمین: اها همون که شایعش راجب بودن تو کنسرت ما پخش شده بود، ولی نه احساس میکنم یه جای دیگه دیدمش خیلی حس عجیبی داشتم نسبت بهش انگار که میشناسمش
تهیونگ: توهمی شدی بعدا باهم پیگیر قضیه میشیم پاشو بریم سر تمرین
جیمین: باشه
آخرای شب بود مینجی تو اتوبوس نشسته بود و تو گوشیش میگشت تنها پیامی که بود پیام مادر بزرگش بود که میخواست هفته دیگه برای خوردن بیبیمباپ کیمچی به خونه اش بیاد و چندتا ایمیل از طرف طرفدارا اهی کشید و وقتی به ایستگاه رسید گوشی رو تو جیبش گذاشت و پیاده شد
________________________________________________________________________________
برای اون زیبایی که گفته بود پارت های کوتاه شدن
شرط گذاشت پارت بعدی رمان
my dark princess
شرط:۸
با لبخند کمی تردید دار درخواستش رو قبول کردم تو کافه ای نشسته بودیم کافه نسبتن خلوت بود کنار پنجره نشسته بودم و گاهی به منظره ساحل نگاه میکردم
مینجی: کاری با من داشتید؟
تهیونگ: فقط کنجکاو شدم .... دلیل رفتار عجیب توی کنسرت چی بود
مینجی:م...من تو کنسرت کی؟..شماها؟ ..نه اشتباه گرفتید ببخشید
تهیونگ: تو فضا مجازی پخش شده..معذرت میخوام ولی فکر میکنم اون شما بودید
مینجی شقیقه اش رو مالید و از روی صندلی بلند شد و رفت در همون لحظه جیمین اومده بود اونجا دنبال تهیونگ چون غیب شدن او اون وقت روز عجیب بود مینجی انقدر داشت با عجله از در رد میشد که حواسش نبود و به جیمین تنه زد و رفت جیمین فقط نگاهی بهش انداخت و بعد وارد کافه شد و کنار صندلی روبهرو تهیونگ نشست
جیمین: اون دختره کی بود؟ نکنه خبراییه ، چهرش خیلی اشنا میزد
تهیونگ، نه بابا اون همون بالرین که به تازگی معروف شده
جیمین: اها همون که شایعش راجب بودن تو کنسرت ما پخش شده بود، ولی نه احساس میکنم یه جای دیگه دیدمش خیلی حس عجیبی داشتم نسبت بهش انگار که میشناسمش
تهیونگ: توهمی شدی بعدا باهم پیگیر قضیه میشیم پاشو بریم سر تمرین
جیمین: باشه
آخرای شب بود مینجی تو اتوبوس نشسته بود و تو گوشیش میگشت تنها پیامی که بود پیام مادر بزرگش بود که میخواست هفته دیگه برای خوردن بیبیمباپ کیمچی به خونه اش بیاد و چندتا ایمیل از طرف طرفدارا اهی کشید و وقتی به ایستگاه رسید گوشی رو تو جیبش گذاشت و پیاده شد
________________________________________________________________________________
برای اون زیبایی که گفته بود پارت های کوتاه شدن
شرط گذاشت پارت بعدی رمان
my dark princess
شرط:۸
- ۸۲۸
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط