#عشق_یا_گلوله؟
#عشق_یا_گلوله؟
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁵
ویو میکا_____
جیمین دستش رو روی یکی از آجرهای دیوار گذاشت و فشار داد.
یه صدای کلیک کوتاه اومد و بعد یه تیکه از دیوار آروم کنار رفت. یه راهرو باریک و تاریک پشتش نمایان شد.
میکا: «چقدر تاریکه.»
جیمین: «مشکلی نیست. من مسیر رو حفظام.»
میکا: «چند ساله اینجا رو ساختی؟»
جیمین: «خیلی وقت پیش. قبل از اینکه حتی فکر کنم تو وارد زندگیم بشی.»
میکا: «یعنی این ساختمون مال خودته؟»
جیمین: «بود. الان دیگه مطمئن نیستم.»
وارد راهرو شدیم. جیمین پشت سرش دیوار رو بست و تاریکی کامل شد.
دست جیمین رو روی بازوم حس کردم.
جیمین: «دستت رو بده.»
میکا: «چرا؟»
جیمین: «چون اگه ندیدم کجا میری، ممکنه یهو غیبت بزنی و من مجبور شم دنبال یه پلیس لجباز بگردم.»
میکا: «خیلی خندهدار بود.»
جیمین: «تعریف نکردم.»
میکا: «میدونم. ولی من به حساب تعریف گذاشتم.»
دستم رو گرفت. دستش سرد بود. اما محکم.
آروم راه افتادیم. راهرو باریک بود و ما مجبور بودیم پشت سر هم بریم.
میکا: «چقدر طول میکشه؟»
جیمین: «حدود ده دقیقه.»
میکا: «ده دقیقه توی تاریکی مطلق؟»
جیمین: «ترسیدی؟»
میکا: «نه. فقط حوصلهم سر میره.»
جیمین: «تو حتی توی این وضعیت هم شوخی میکنی؟»
میکا: «چون اگه شوخی نکنم، ممکنه به گریه بیفتم. و من ترجیح میدم گریه نکنم.»
جیمین چند ثانیه سکوت کرد.
جیمین: «اون شب...»
میکا: «کدوم شب؟»
جیمین: «شبی که لیان تو رو برد.»
میکا: «چی؟»
جیمین: «وقتی گریه کردی...»
میکا: «بیخیالش.»
جیمین: «نه.»
میکا: «جیمین، بیا راجعبهش حرف نزنیم.»
جیمین: «چرا؟»
میکا: «چون هنوز نمیدونم چرا اون کار رو کردم.»
جیمین: «چی کار کردی؟»
میکا: «توی آغوشت... موندنم.»
سکوت.
چند ثانیه فقط صدای قدمهامون شنیده میشد.
جیمین: «میکا.»
میکا: «چی؟»
جیمین: «منم نمیدونم چرا بغلت کردم.»
میکا: «خب پس هر دو گیجیم.»
جیمین: «آره.»
لبخند کمرنگی توی تاریکی زدم.
بعد از چند دقیقه، نور کمسویی از انتهای راهرو دیده شد.
میکا: «نور...»
جیمین: «رسیدیم.»
از راهرو بیرون اومدیم. یه اتاق کوچیک بود. یه میز، چند تا صندلی، و یه در فلزی.
جیمین: «اینجا یه اتاق امنه.»
میکا: «اگه امنه، چرا دوربین نداره؟»
جیمین: «چون من ساختمش.»
میکا: «باز اون جمله رو گفتی.»
جیمین: «چون حقیقته.»
رفت سمت میز و یکی از کشوها رو باز کرد. چند تا اسلحه، چند تا خشاب، و یه گوشی.
میکا: «همهچیز آمادهست.»
جیمین: «برای مواقع اضطراری.»
گوشی رو برداشت و روشن کرد.
جیمین: «اینجا آنتن میده. باید به تهیونگ خبر بدم.»
میکا: «چطور مطمئنی این خط امنه؟»
جیمین: «چون فقط تهیونگ و جونگکوک شمارهش رو دارن.»
شماره رو گرفت.
چند ثانیه بعد صدای تهیونگ از اونطرف خط اومد.
تهیونگ: «جیمین؟ لعنتی! کجایین؟»
جیمین: «یه جای امن. تو و جونگکوک کجایین؟»
تهیونگ: «توی عمارت. دیشب یکی بهمون حمله کرد. چند نفر زخمی شدن.»
جیمین: «چی؟»
تهیونگ: «یکی از آدمای قدیمی. اسمش...»
مکث کرد.
تهیونگ: «هوک.»
جیمین چند ثانیه ساکت شد.
میکا: «جیمین؟»
جیمین: «هوک...»
تهیونگ: «میشناسیش؟»
جیمین: «آره.»
میکا: «کی هست؟»
جیمین نگاهش رو به من دوخت.
جیمین: «همون مردی که دیشب دیدیم.»
میکا: «چی؟»
جیمین: «هوک...»
مکث کرد.
جیمین: «برادر بزرگتر لیان بود.»
ادامه دارد...
لایک کنید و نظر بدینننننن🎀🔪
خب خب دوتا پارت براتون گذاشتم لطفا هردو رو حمایت کنید خوشگلاممممم
شرط بازنشر پارت قبل نرسیدولی بخاطر شماها بازم گذاشتم 😭🎀
کامنت بزاری میتونم برا پارت بعد خبرت کنم پرنسس
شرطا رسید بهم تو کامنتا خبر بدین پرنسس هام 🎀
شرط :
لایک : ۴۳ تا
کامنت : ۲۰ تا
بازنشر : ۱۵ تا
دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²
𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁵
ویو میکا_____
جیمین دستش رو روی یکی از آجرهای دیوار گذاشت و فشار داد.
یه صدای کلیک کوتاه اومد و بعد یه تیکه از دیوار آروم کنار رفت. یه راهرو باریک و تاریک پشتش نمایان شد.
میکا: «چقدر تاریکه.»
جیمین: «مشکلی نیست. من مسیر رو حفظام.»
میکا: «چند ساله اینجا رو ساختی؟»
جیمین: «خیلی وقت پیش. قبل از اینکه حتی فکر کنم تو وارد زندگیم بشی.»
میکا: «یعنی این ساختمون مال خودته؟»
جیمین: «بود. الان دیگه مطمئن نیستم.»
وارد راهرو شدیم. جیمین پشت سرش دیوار رو بست و تاریکی کامل شد.
دست جیمین رو روی بازوم حس کردم.
جیمین: «دستت رو بده.»
میکا: «چرا؟»
جیمین: «چون اگه ندیدم کجا میری، ممکنه یهو غیبت بزنی و من مجبور شم دنبال یه پلیس لجباز بگردم.»
میکا: «خیلی خندهدار بود.»
جیمین: «تعریف نکردم.»
میکا: «میدونم. ولی من به حساب تعریف گذاشتم.»
دستم رو گرفت. دستش سرد بود. اما محکم.
آروم راه افتادیم. راهرو باریک بود و ما مجبور بودیم پشت سر هم بریم.
میکا: «چقدر طول میکشه؟»
جیمین: «حدود ده دقیقه.»
میکا: «ده دقیقه توی تاریکی مطلق؟»
جیمین: «ترسیدی؟»
میکا: «نه. فقط حوصلهم سر میره.»
جیمین: «تو حتی توی این وضعیت هم شوخی میکنی؟»
میکا: «چون اگه شوخی نکنم، ممکنه به گریه بیفتم. و من ترجیح میدم گریه نکنم.»
جیمین چند ثانیه سکوت کرد.
جیمین: «اون شب...»
میکا: «کدوم شب؟»
جیمین: «شبی که لیان تو رو برد.»
میکا: «چی؟»
جیمین: «وقتی گریه کردی...»
میکا: «بیخیالش.»
جیمین: «نه.»
میکا: «جیمین، بیا راجعبهش حرف نزنیم.»
جیمین: «چرا؟»
میکا: «چون هنوز نمیدونم چرا اون کار رو کردم.»
جیمین: «چی کار کردی؟»
میکا: «توی آغوشت... موندنم.»
سکوت.
چند ثانیه فقط صدای قدمهامون شنیده میشد.
جیمین: «میکا.»
میکا: «چی؟»
جیمین: «منم نمیدونم چرا بغلت کردم.»
میکا: «خب پس هر دو گیجیم.»
جیمین: «آره.»
لبخند کمرنگی توی تاریکی زدم.
بعد از چند دقیقه، نور کمسویی از انتهای راهرو دیده شد.
میکا: «نور...»
جیمین: «رسیدیم.»
از راهرو بیرون اومدیم. یه اتاق کوچیک بود. یه میز، چند تا صندلی، و یه در فلزی.
جیمین: «اینجا یه اتاق امنه.»
میکا: «اگه امنه، چرا دوربین نداره؟»
جیمین: «چون من ساختمش.»
میکا: «باز اون جمله رو گفتی.»
جیمین: «چون حقیقته.»
رفت سمت میز و یکی از کشوها رو باز کرد. چند تا اسلحه، چند تا خشاب، و یه گوشی.
میکا: «همهچیز آمادهست.»
جیمین: «برای مواقع اضطراری.»
گوشی رو برداشت و روشن کرد.
جیمین: «اینجا آنتن میده. باید به تهیونگ خبر بدم.»
میکا: «چطور مطمئنی این خط امنه؟»
جیمین: «چون فقط تهیونگ و جونگکوک شمارهش رو دارن.»
شماره رو گرفت.
چند ثانیه بعد صدای تهیونگ از اونطرف خط اومد.
تهیونگ: «جیمین؟ لعنتی! کجایین؟»
جیمین: «یه جای امن. تو و جونگکوک کجایین؟»
تهیونگ: «توی عمارت. دیشب یکی بهمون حمله کرد. چند نفر زخمی شدن.»
جیمین: «چی؟»
تهیونگ: «یکی از آدمای قدیمی. اسمش...»
مکث کرد.
تهیونگ: «هوک.»
جیمین چند ثانیه ساکت شد.
میکا: «جیمین؟»
جیمین: «هوک...»
تهیونگ: «میشناسیش؟»
جیمین: «آره.»
میکا: «کی هست؟»
جیمین نگاهش رو به من دوخت.
جیمین: «همون مردی که دیشب دیدیم.»
میکا: «چی؟»
جیمین: «هوک...»
مکث کرد.
جیمین: «برادر بزرگتر لیان بود.»
ادامه دارد...
لایک کنید و نظر بدینننننن🎀🔪
خب خب دوتا پارت براتون گذاشتم لطفا هردو رو حمایت کنید خوشگلاممممم
شرط بازنشر پارت قبل نرسیدولی بخاطر شماها بازم گذاشتم 😭🎀
کامنت بزاری میتونم برا پارت بعد خبرت کنم پرنسس
شرطا رسید بهم تو کامنتا خبر بدین پرنسس هام 🎀
شرط :
لایک : ۴۳ تا
کامنت : ۲۰ تا
بازنشر : ۱۵ تا
دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
- ۷۸۳
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط