{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۳۱

واقعا اینطور فکر میکرد؟ انقدر تمیز و خوب؟
رو برگردوند و از قهوه جوش قهوه توي فنجونش ريخت. تلخ گفتم
الا : برات مهم نیست من فقط به خدمتکار بیچاره ام؟
دستاش از حرکت و ایستاد و بدون برگشتن سمتم گفت
جیمین :چه اهميتي داره شغلت چیه؟
نگام کرد و گفت
جیمین : هان؟ خوب هرکسی بنا به شرايط زندگیش يه شغلي داره.. جامعه هم به همه مشاغل نیاز داره.. و جدي گفت
جیمین : برام مهم نیست.. و به کارش ادامه داد و گفت
جیمین : حالا که قبول کردي پس وقتشه يه چيزايي رو بدوني.. مهم ترینشون اینکه بعد به دنیا اومدن بچه زبونت یه جايي ريز بچرخه که بچه مال توعه بلايي به سرت میارم که پا توي کشور آفريقايي هم بذاري با انگشت نشونت بدن و تو صورتت توف کنن..اون بچه..بچه منه..متوجهي؟
با بغض خيلي شديدي لبامو به هم فشردم. خشن گفت
جیمین : دست کم نگیرم... خيلي کارا ازم برمیاد که فکرشم نميكني.. امتحانم نكن... برات خيلي بد میشه.. بغض غريبي به گلوم چنگ زد و گفتم
الا : اگه نتونستم..نتونستم بچه رو.. رهاش کنم... اگه...
دست به صورتم کشیدم و گفتم
الا: اگه بعد به دنیا آوردن بچه..دلم براش تنگ..
تند گفت..... جیمین :ماهي ابار ميبينيش ولي بهش نميگي مادرشي.. لرزون گفتم .... الا : ماهی یه بار خيلي كمه..من...
اشک تو چشمام جمع شد.. دستمو جلوی سینه ام گرفتم تا سنگینیشو نشون بدم و داغون گفتم .... الا : حس میکنم .که
اشک تو چشمام جمع شد و گفتم: بعد به دنیا اومدن بذار كنارش باشم اما بهش نمیگم مادرشم... مثا . به پرستار..
مجبور بودم
حتي از الان دلم طاقت نمیاورد.. من عاشق بچه ها بودم و تصور اینکه
والي.. زل زد تو چشمام و گفت
جیمین : تا حالا چندتا بچه به دنیا آوردي؟
تند گفتم .... الا : هیچی..
چشماشو باريك كرد و گفت .... جیمین : سقط چطور؟داشتي؟
به زور گفتم
دیدگاه ها (۳)

ارغوان خوشگل بلای من:)))میخواستم خیلی زودتر برات پست بزارم و...

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

چپد پارتی جیمین پارت ۳

کلا یه ساعته که من بیوگرافی اوسیام رو گزاشتم ولی خب برام مهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط