{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قایقی خواهم ساخت

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت ب آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
ک در آن هیچ کسی نیست ک در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه ب آبیها دل خواهم بست
ن ب دریا-پریانی ک سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
می فشانند فسون از سر گیسو هاشان
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم راند
دور باید شد، دور.
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر ب سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آیینه تالاری، سرخوشی ها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند
نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم راند
پشت دریاها شهری ست
ک در آن پنجره ها رو ب تجلی باز است
بامها جای کبوتر هاییست، ک ب فواره هوش بشری می نگرد
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر ب یک چینه چنان می نگرند
ک ب یک شعله، ب یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس تورا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
پشت دریا شهری ست
ک در آن وسعت خورشید ب اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد روشنی اند.
پشت دریاها شهری ست!
قایقی باید ساخت.
آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمیدانم ک چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب.....!!!
قایقت جا دارد.......!!
من از همهمه داغ زمین بیزارم.
😢 😢 😢 😢 😢
دیدگاه ها (۹)

قایقی خواهم ساخت ..

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

موسیقی

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

ایتایار:نفوذیای ترامپمعلومه ک باید دنبال منافع امریکا باشن!غ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط