وقتی عکس مامان و بابات رو بهشون نشون میدی و اونا میگم پس

وقتی عکس مامان و بابات رو بهشون نشون میدی و اونا میگم پس آبجی داداشتن چون خیلی بیبی فیسن و تو میگی مامان بابامن عضو هشتم

نامجون: بخشید آخه خیلی جون دید میش


جین: نمیش اینطور خیلی جون دیده میش من یک لحظه فکر کردم خواهر برادرد هستن


شوگا: بدبخت پشماش ریخت


جیهوپ: نه منظور اون طرفی
ا/ت:اون ها عمه و عموم هستن
جیهوپ: هه وای جین دار زنگ میزن خدافظ

جیمین: باورم نمیش
ا/ت: میخوای تماس تصویری بگیرم
جیمین: آره
ا/ت: دیدی حالا آقای پارک جیمین
جیمین: با منی


تهیونگ: وای برم ببینم یوتان چی کار میکن یوتان بابا کجایی فدات بشم
یوتان: چی شده بابا

جونگ‌کوک: چی بای بای ما رفتیم
دیدگاه ها (۱)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

سناریو🎀وقتی میری خونه مامان باباش[دوست پسرتن]مامانش:خوش اومد...

Forbidden love①①شب توی خوابگاه دراز کشیده بودم و داشتم از خس...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

ادامه قبلی

چند پارتی (درخواستی)

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط