مجنون سرخ چشم پارت ۳۰... بلاخره
ایزوکو اونقدر گریه میکنه که خوابش میبره. فردا صبح، وقتی کاتسوکی بر میگرده فکر میکنه که ایزوکو قراره بهش بچسبه ولی ایزوکو اون روز بیشتر از حد انتظار خوابید تقریبا مدام توی تختش بود شاید هر از گاهی بیدار میشد و چیزی میخورد و دوباره میخوابید یا به اطراف خیره میشد و دوباره دراز میکشید یا کار های عجیب غریب میکرد، به وسایل ناخونک میزد انگشتش رو روی شیشه میکشید قاشق چنگال هارو توی هم فرو میکرد از این کار هایی که وقتی بیکاریم انجام میدیم
کاتسوکی بعد چند دقیقه به این کار های ایزوکو عادت میکنه که متوجه میشه ایزوکو داره اروم اروم به میز کارش نزدیک میشه
کاتسوکی: چی میخوای
ایزوکو اروم دوتا عروسک دست ساز رو بیرون میکشه، یکیش شکل خودشت و شکیش هم شکل کاتسوکی روشون هم خیلی ظریف گلدوزی کردی دکو و کاچان. ایزوکو عروسک خودش رو با عشق و لبخند تقدیم کاتسوکی میکنه ولی کاتسوکی فقط میگه که عروسک رو روی میزش بزاره تا بعدا ببینتش
ایزوکو دلش میشکنه، کل شب رو برای اون عروسک ها صرف کرده بود (دلیل اینکه امروز زیاد خوابید) و کاتسوکی فقط اینجوری با اکراه قبولشون میکنه؟ چرا؟
ایزوکو عقب میره روی تخت میشینه و وقتی میبینه کاتسوکی حتی یک نگاه ریز هم به هدیه اش نمیکنه با عصبانیت به سمت میز کاتسوکی میره، عروسک رو بر میداره و با مال خودشه از پنجره پرت میکنه بیرون
کاتسوکی شوکه از حرکت ایزوکو به سمت پنجره میره.- هی! چرا انداختیشون دور
ایزوکو با یه چهره ی ناراحت و متنفر از کاتسوکی دور میشه روی تخت دراز میکشه و پتو رو روی خودش میکشه و بقیه ی روز رو توی تخت سپری میکنه کاتسوکی هم یکم خوشحاله که ایزوکو داره تنبیهش رو میپذیره
روز پنجم متفاوت میگذره به قدری که کاتسوکی رو به شک میندازه، ایزوکو حتی یه نگاه هم به اون نمیدازه چه برسه به این که کل روز دنبالش باشه، ایزوکو حتی از عمد وقتی میخواست راه بره جوری توی اتاق حرکت میکرد که بیشترین فاصله رو از کاتسوکی داشته باشه یا بعضی اوقات توی چشماش نفرت موج میزد و چند قطره اشکی که چشماش رو خیس نگه میداشت
شب کاتسوکی میبینه که ایزوکو توی تخت داره بهش نزدیک میشه- هی مگه بهت نگفتم
که ایزوکو از کنارش رد میشه و از اون طرف تخت یه بالش بر میداره و دوباره فاصله اش رو زیاد میکنه، بالش رو بغل میکنه و میخوابه و برای اینکه کاتسوکی رو اذیت کنه سر بالش رو میبوسه
شب شیشم کاتسوکی کمر ایزوکو رو میگیره و به خودش نزدیک میکنه -هی امروز روز اخر تنبیهته فکر کنم لیاقت این رو...
که ایزوکو قبل از اینکه جمله اش رو کامل کنه خودش رو از بغل کاتسوکی جدا میکنه و تا جایی که میتونه فاصله میگیره
کاتسوکی بعد چند دقیقه به این کار های ایزوکو عادت میکنه که متوجه میشه ایزوکو داره اروم اروم به میز کارش نزدیک میشه
کاتسوکی: چی میخوای
ایزوکو اروم دوتا عروسک دست ساز رو بیرون میکشه، یکیش شکل خودشت و شکیش هم شکل کاتسوکی روشون هم خیلی ظریف گلدوزی کردی دکو و کاچان. ایزوکو عروسک خودش رو با عشق و لبخند تقدیم کاتسوکی میکنه ولی کاتسوکی فقط میگه که عروسک رو روی میزش بزاره تا بعدا ببینتش
ایزوکو دلش میشکنه، کل شب رو برای اون عروسک ها صرف کرده بود (دلیل اینکه امروز زیاد خوابید) و کاتسوکی فقط اینجوری با اکراه قبولشون میکنه؟ چرا؟
ایزوکو عقب میره روی تخت میشینه و وقتی میبینه کاتسوکی حتی یک نگاه ریز هم به هدیه اش نمیکنه با عصبانیت به سمت میز کاتسوکی میره، عروسک رو بر میداره و با مال خودشه از پنجره پرت میکنه بیرون
کاتسوکی شوکه از حرکت ایزوکو به سمت پنجره میره.- هی! چرا انداختیشون دور
ایزوکو با یه چهره ی ناراحت و متنفر از کاتسوکی دور میشه روی تخت دراز میکشه و پتو رو روی خودش میکشه و بقیه ی روز رو توی تخت سپری میکنه کاتسوکی هم یکم خوشحاله که ایزوکو داره تنبیهش رو میپذیره
روز پنجم متفاوت میگذره به قدری که کاتسوکی رو به شک میندازه، ایزوکو حتی یه نگاه هم به اون نمیدازه چه برسه به این که کل روز دنبالش باشه، ایزوکو حتی از عمد وقتی میخواست راه بره جوری توی اتاق حرکت میکرد که بیشترین فاصله رو از کاتسوکی داشته باشه یا بعضی اوقات توی چشماش نفرت موج میزد و چند قطره اشکی که چشماش رو خیس نگه میداشت
شب کاتسوکی میبینه که ایزوکو توی تخت داره بهش نزدیک میشه- هی مگه بهت نگفتم
که ایزوکو از کنارش رد میشه و از اون طرف تخت یه بالش بر میداره و دوباره فاصله اش رو زیاد میکنه، بالش رو بغل میکنه و میخوابه و برای اینکه کاتسوکی رو اذیت کنه سر بالش رو میبوسه
شب شیشم کاتسوکی کمر ایزوکو رو میگیره و به خودش نزدیک میکنه -هی امروز روز اخر تنبیهته فکر کنم لیاقت این رو...
که ایزوکو قبل از اینکه جمله اش رو کامل کنه خودش رو از بغل کاتسوکی جدا میکنه و تا جایی که میتونه فاصله میگیره
- ۴۰.۶k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط