{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۴

پارت۴
تویِ تاریکیِ انباری، جایی که فقط صدایِ نفس‌هایِ تندشون توی سکوت می‌پیچید، ایزوکو حس کرد تمامِ اون باری که روی دوشش بود، یهو ناپدید شد. کاتسوکی اون رو محکم نگه داشته بود، نه طوری که بخواد بهش آسیب بزنه، بلکه طوری که انگار می‌خواست مطمئن بشه ایزوکو دیگه از بینِ انگشتاش لیز نمی‌خوره. 🫂🔥

ایزوکو سرش رو آروم روی شونه‌ی کاتسوکی گذاشت و بویِ تلخ و آشنایِ اون رو عمیق نفس کشید. کاتسوکی با یه دستش کمرِ ایزوکو رو گرفته بود و با اون یکی دست، موهایِ آشفته‌ش رو آروم نوازش کرد؛ حرکتی که از کاتسوکیِ مغرور خیلی بعید بود، اما الان، تنها چیزی بود که ایزوکو بهش نیاز داشت. 🥺💚

کاتسوکی در حالی که پیشونیش رو به موهای ایزوکو تکیه داده بود، زیر لب زمزمه کرد: «نفله... تو فکر کردی اگه بری، من آروم می‌شینم؟ کی قراره بیاد و اون لبخندِ احمقانه‌یِ همیشگیت رو بزنه که منو تا مرزِ دیوونگی می‌بره؟» 🤨💥

ایزوکو آروم خندید؛ خنده‌ای که بعد از مدت‌ها، واقعی و سبک بود. دستاش رو دورِ کمرِ کاتسوکی محکم‌تر کرد. «فکر نمی‌کردم... انقدر برات مهم باشم، کاچان.» 🥹

کاتسوکی سرش رو بالا آورد و با اون نگاهِ نافذش توی چشمایِ ایزوکو خیره شد. دستش رو روی صورتِ ایزوکو گذاشت و با انگشتِ شستش، ردی که اشک روی گونه‌ش گذاشته بود رو پاک کرد. «مهم؟ تو همه‌چیزِ منی، نفله. اگه لازم باشه، تا تهِ دنیا دنبالت میام و برت می‌گردونم. دیگه هیچ‌وقت... هیچ‌وقت تنهات نمی‌ذارم.» 🔗❤️

ایزوکو حس کرد قلبش داره از سینه بیرون می‌زنه. تویِ اون فضایِ ساکت و سرد، گرمایِ آغوشِ کاتسوکی تنها چیزی بود که براش حقیقت داشت. اون حالا می‌دونست که حتی اگه تمامِ دنیا هم علیهش بشه، یه نفر هست که حاضرِ براش بجنگه، حتی اگه اون نفر، رقیبِ قدیمی و سرسختش باشه. 🫂✨

کاتسوکی دوباره اون رو به خودش نزدیک‌تر کرد و آروم بوسه‌ای روی پیشونیِ ایزوکو نشوند؛ بوسه‌ای که بویِ آرامش می‌داد. «بریم خونه... دیگه کافیه.» 🏡💫
دیدگاه ها (۰)

بچه ههههاااااا نت گرفتم مشکلم حل شد

صدای بارون روی سقف فلزی انباری می‌کوبید. کاتسوکی بدون اینکه ...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

پارت۲بوسه‌ی کاتسوکی بویِ تندِ عرق، بارون و انفجارهایِ مهارنش...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

کاتسوکی مقابل در ورودی خوابگاه ایستاد و با پشتِ دستش، به شون...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

دید پنهان انفجار اشکار

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط