ادامه سناریو

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه و یک روز که برای تور کنسرت رفت بود به کشور دیگه که کلا ۷ تو هتل بود دونفر مجبور بودن بیوفتن تو اتاق و هردو هم خوابید روی تخت با فاصله ا/ت تو خواب گریه کن و اعضا که بیدار بودن و داشتن گوشی میدین واکنشونی چی و اینکه عاشق ا/ت هستن ( یکم ایده. بدین میدونین چقدر فکر کردم)



یونگی:
شب ساعت ۲:۳۰ بود و یونگی روی تخت دراز کشیده بود و گوشی میدید اتاق تقریبا تاریک و ساکت بود و ا/ت هم طرف دیگر تخت خوابیده بود و یونگی که توی گوشس هندزفری توی گوشس بود و اونطرف تخت بود اصلا متوجه ا/ت نشده بود که

یک‌دفعه ا/ت با ترس از خواب پرید و نشست

یونگی سریع گوشی رو کنار گذاشت و هندزفری رو در اورد و نشست پیش ا/ت ( ببین میدونم فرق بین هندزفری و ایرپاد چی ولب هندزفری نوت چرا چون اون زودتر در میاد یونگی سه ساعت بیاد از گوشس در بیار یک جا بزار گم نشده )



وقتی دید ا/ت هنوز ترسیده و نفس‌هاش تند تند و نامنظم دستش رو آروم روی پشت ا/ت گذاشت و نوازشش کرد چند تا تار موی کا جلوی صورت ا/ت ریخته بود یونگی با احتیاط موهاش رو کنار زد و پشت گوشش داده و به ا/ت گفت
هیچی نیست ترسو خانم آروم باش یه کابوس بود. بگیر بخواب

یونگی یک پشتش رو نواز کرد بعد دیده هنوز ترس دار و یکم نگران پس خیلی آروم سر ا/ت رو روی قفسه سینه خودش گذاشت و موهاش رو سروع که به ناز کردن و دست هاش روی موهاش اروم کشید
آروم دیگه چیزی نیست

ا/ت کم‌کم نفس‌هاش منظم‌تر شد

یونگی همون‌طور که موهاش رو نوازش می‌کرد گاهی خیلی یواش و بی‌سروصدا موهای ا/ت رو می‌بوسید طوری که خودش متوجه نشه

چند دقیقه گذشت و وقتی مطمئن شد ا/ت حالش بهتر شده پس خیلی آروم سرش رو روی بالش گذاشت و پتو روش کشیده

بعد خم شد و با صدای آرومی گفت

نترس من اینجام

یونگی هم کنار ا/ت دراز کشید و دستش رو گرفت انگشت شستش رو خیلی آرام روی پشت دست ا/ت حرکت می‌داد و نوازشش می‌کرد

چشم‌هاش رو بست، اما دست ا/ت رو رها نکرد



جی‌هوپ:
نیمه‌های شب بود و جی‌هوپ بین خواب و بیداری بود که یک‌دفعه ا/ت با ترس از خواب پرید و نشست

جی‌هوپ سریع چشم‌هاش رو باز کرد و نشست وقتی صورت ا/ت رو دید متوجه شد کاملاً خیس اشکه ا/ت

سریع چراغ رو روشن کرد از تخت بلند شد و براش آب آورد بعد روبه‌روش نشست و با انگشت شستش خیلی آروم اشک‌های روی صورت ا/ت رو پاک کرد

هیچی نیست پرنسس کوچولو همه‌اش یه خواب بود باشه

ا/ت ساکت مونده که یکدفعه یاد خوابش افتاد و دوباره چشم‌هاش پر از اشک شد

جی‌هوپ وقتی دید دوباره می‌خواد گریه کنه دستش رو پشت سر ا/ت گذاشت و خیلی آروم اون رو به سمت خودش کشید

لطفا گریه نکن ناراحت می‌شم وقتی می‌بینم تو گریه می‌کنی باشهاین فقط یه خواب بود هیچی بیشتر از یه خواب نبود

بعد از چند لحظه بلند شد و دستمال آورد خودش خیلی آرام صورت ا/ت رو پاک کرد بعد دستش رو گرفت و روی پشت دستش پی در پی بوس های کوتاه میزد و دستش رو نواز میکرد

با لبخند کوچیکی گفت

فقط یه خواب بود پرنسس کوچولو حالا بگیر بخواب

چراغ‌ها رو خاموش کرد و ا/ت رو دوباره روی تخت خوابوند پتو رو روش کشید و چند لحظه نگاهش کرد و کنارش دراز کشید بود
وقتی دید هنوز کمی ترسیده ا/ت رو به سمت خودش کشید و در آغوش گرفت

دستش رو آروم روی پشت ا/ت گذاشت و گفت

نترس خودت هم می‌دونی توی بغل من جات امنه

ا/ت کم‌کم آروم شد نفس‌هاش منظم شد و چند دقیقه بعد در حالی که هنوز توی بغل جی‌هوپ بود خوابش برد و جیهوپ هم که ا/ت هنوز توی بغلش بود خوابش برد



ادامه در پارت بعدی
دیدگاه ها (۶)

🌙 THE GIRL IN HIS DREAMSدختری در خواب‌های او | فیکشن ۶ پارتی...

پارت 2

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

ریاکشن پارت ۲

پارت ۱۹۵

dark life = 40

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط