{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اخر

پارت اخر

۲ سال بعد

امشب کریسمسه

جونگکوک: تهیونگ برام هدیه خریدی؟

تهیونگ: آره

جونگکوک: خوراکی چی ؟

تهیونگ: اونم آره

جونگکوک: پش فقط دلخت مونده ( پس فقط درخت مونده)

تهیونگ: آره

تهیونگ و جونگکوک شروع کردن به درست کردن
درخت کریسمس

چند ساعت بعد

تهیونگ: خوب همچی آمادست


جونگکوک: خوب بیا بلیم توی بالکن کاپوچینو بخولیم( خوب بیا بریم توی بالکن کاپوچینو بخوریم)

تهیونگ: باش فقط لباس گرم بپوش هوا سرده

تهیونگ و جونگکوک به سمت بالکن رفتن

جونگکوک همینطوری که داشت کاپوچینو می‌خورد یه دونه ستاره‌ی دنباله دار دید

جونگکوک: عرررر ستاره ستاره آرزو کننن تهیونگی

تهیونگ خنده‌ای کرد

تهیونگ: باس

ذهن تهیونگ: آخه من چه آرزویی کنم وقتی تنها آرزویی که داشتم پیشمه باعث شده زندگیم آنقدر رنگی رنگی بشه هر روز بیشتر عاشقش بشم

جونگکوک: خوب آرزو چی کردی؟

تهیونگ: آرزو که باید گفت

جونگکوک: تو باید به من بگویی

تهیونگ که دید جونگکوک داره عصبی میشه سریع بلند شد تا فرار کنه ولی جونگکوک دنبالش میکرد

خونه صدای خنده و صدای فریاد جونگکوک گرفته بود


the end......




امیدوارم که خوشتون اومده باشه
دیدگاه ها (۱۱)

# قولی_که_شکست ###پارت ۷جونگکوک گفت :+ته ته پرا تنو این‌طوری...

part 54نامجون« چیکار میکردین دو ساعت اونجا؟»جونگکوک« هیچی دا...

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

پارت ۳۲ تهیونگ بعد از برگشتن به خونه، سعی کرد خودش رو با کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط