𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 022
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
که پدرش گفت"
_امروز میخوای کجا بری پسرم؟
با شیطنت نگاهی به من کرد و گفت"
_ امروز میخوام برم بار خوشگذرو.......
با لنگه دمپایی که تو صورتش خورد حرفشو نتونست ادامه بده و هری لبخند ترسناکی زد و گفت"
_چی داشتی میگفتی پسر نازم ؟؟
اون کره بز که انگار از حرفش ک پیش اونا زده بود پشیمون بود گفت"
_هیچی مامان شوخی کردم عه
_خوبه عزیزم
بعدش رفت کنار شوهرش نشست و لبخند زد و گفت"
_بیاین صبحونه بخوریم که یه خبر خوب دارم
همه با کنجکاوی نگاهش کردیم که گفت"
_اول صبحونه
بعد از خوردن صبحونه همه منتظر نگاهش کردیم که گفت"
_قراره چند روز دیگه سو هی و شوهر و بچش بیان
اون کره بز لبخندی زد و گفت"
_ساعت چن میرسن؟
جونگسو لبخندی زد و گفت"
_هنوز معلوم نیی کی میرسن، و قراره برا همیشه بیان کره
_بابا مگه تو میدونستی ؟
_اره
_پس چرا انقدر خودتو کنجکاو نشون دادی ؟
جونگسو لبخند ملیحی زد و گفت"
_به تو چه
کره بزه پوکر لب زد"
_منو از کدوم اشغالی اوردین بگین دوباره برگردم توش
جونگسو با ناراحتی الکی گفت"
_بخدا از تو جوب پیدات کردیم پسرم....
دیگه نتونستم تحمل کنم زدم زیر خنده که با خنده من هری و جونگسو هم زدن زیر خنده
از شدت خنده نفسم بالا نمیومد.....
خودم و جمع جور کردم ک احساس کردم اگه الان نرم سرویس ریخته دیگه......
_________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 022
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
که پدرش گفت"
_امروز میخوای کجا بری پسرم؟
با شیطنت نگاهی به من کرد و گفت"
_ امروز میخوام برم بار خوشگذرو.......
با لنگه دمپایی که تو صورتش خورد حرفشو نتونست ادامه بده و هری لبخند ترسناکی زد و گفت"
_چی داشتی میگفتی پسر نازم ؟؟
اون کره بز که انگار از حرفش ک پیش اونا زده بود پشیمون بود گفت"
_هیچی مامان شوخی کردم عه
_خوبه عزیزم
بعدش رفت کنار شوهرش نشست و لبخند زد و گفت"
_بیاین صبحونه بخوریم که یه خبر خوب دارم
همه با کنجکاوی نگاهش کردیم که گفت"
_اول صبحونه
بعد از خوردن صبحونه همه منتظر نگاهش کردیم که گفت"
_قراره چند روز دیگه سو هی و شوهر و بچش بیان
اون کره بز لبخندی زد و گفت"
_ساعت چن میرسن؟
جونگسو لبخندی زد و گفت"
_هنوز معلوم نیی کی میرسن، و قراره برا همیشه بیان کره
_بابا مگه تو میدونستی ؟
_اره
_پس چرا انقدر خودتو کنجکاو نشون دادی ؟
جونگسو لبخند ملیحی زد و گفت"
_به تو چه
کره بزه پوکر لب زد"
_منو از کدوم اشغالی اوردین بگین دوباره برگردم توش
جونگسو با ناراحتی الکی گفت"
_بخدا از تو جوب پیدات کردیم پسرم....
دیگه نتونستم تحمل کنم زدم زیر خنده که با خنده من هری و جونگسو هم زدن زیر خنده
از شدت خنده نفسم بالا نمیومد.....
خودم و جمع جور کردم ک احساس کردم اگه الان نرم سرویس ریخته دیگه......
_________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۱.۷k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط