:روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید

:روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید
«شما برای چی می نویسید استاد؟ »
:برنارد شاو جواب داد
«برای یک لقمه نان»
:نویسنده جوان برآشفت که
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
:وبرنارد شاو گفت
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
دیدگاه ها (۱)

:روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید«شما برای چی می ن...

حاضر جوابی برنارد شاو روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سر...

حاضر جوابی برنارد شاو روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سر...

📌 وزیری که بر خلاف ادعای خود عمل میکند!🔹 خیز بلند زنگنه برای...

#حکایت

خيلي باحاله مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : می خواهم...

اینو بخونی میمیری از خنده باور کن...خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ...

گدای مشهوری بود به نام «عباس دَوس» که در گدایی مشهور بود. رو...

گدای مشهوری بود به نام «عباس دَوس» که در گدایی مشهور بود. رو...

حکایتی در باب حجاب خانم ها در نماز شخص دانایی روزی قصد حرکت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط