{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاضر جوابی برنارد شاو

حاضر جوابی برنارد شاو



روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت و گفت: آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است! برنارد شاو هم سریع جواب می دهد: بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: «شما برای چه می نویسید استاد؟»
برنارد شاو جواب داد: «برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان بر آشفت که: «متاسفم! بر خلاف شما من برای فرهنگ می نویسم!»
و برنارد شاو گفت: «عیبی نداره پسرم، هر کدام از ما برای چیزی می نویسیم که نداریم!»
دیدگاه ها (۲)

جایزه پا در دهان! (Foot in mouth) اهدای این جایزه که اولین ...

تصادف دوستی تعریف می کرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی...

حسنک کجایی؟ گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق...

اهل دانشگاهم ! روزگارم خوش نیست ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر...

و حالا، بعد از تمام سناری‌هایی که نوشتم، نوبت اینه که پایان ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

اهم، هیلرزها.یه سؤال ساده دارم؛ واقعا از قلمم بدتون میاد؟چون...

my snow❄️#my_snowPT29ویو کوک:به هکرم پیام دادم(عکسشو گذاشتم ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط