.

.
کبــــوترانـه
( روایت سفرای عشق حسین علیه السلام)
قسمت بیستم


ابن زیاد بعد از تحویل گرفتن امارت بیت المال را در اختیار خود می‌گیرد تا پول پرستان را به خود جلب کند.
او کم کم آماده می‌شود تا آمدنش را به صورت رسمی اعلام کند. او تحت تدابیر امنیتی اولین خطابه خودش را شروع می‌کند:


【 یزید به من دستور داده با مظلومانتان به انصاف رفتار کنم، و محرومان را نوازش کنم و نسبت به افراد حرف شنو احسان و نیکی کنم و با عصیانگران و مرددان با سختی رفتار کنم.】


من تخت فرمان اویم و شمشیر و تازیانه‌ام را برای سرکوب مخالفان اماده کرده‌ام.

『او با پول و طلا پیمان بسیاری از کوفیان را خرید. از سوی دیگر او با گفتن این‌که لشکر بزرگ یزید برای سرکوب کوفیان در راه است بذر ترس را در دل کوفیان کاشت.』
از هیچ کاری ترسی نداشت و به راحتی مخالفانش را از پیش رو برمیداشت.



بعد از این اتفاقات مسلم تصمیم گرفت مقر خود را تغییر دهد و حالت اختفا به خود بگیرد و با توجه به حوادث اخیر بیعت به صورت مخفیانه انجام شود و دست منافقینی چون شبث ابن ربعی، حجار بن ابحر و... از او و جایش کوتاه شود و هیج اگاهی از نهضت نداشته باشند.


مسلم بعد از مختار به خانه‌ی هانی بن عروه که از اشراف و قاریان و جنگاوران و شاگردان نجیب علی بن ابی طالب(ع) بود رفت.


#هانی در این زمان سن مبارکش از 90 سال می‌گذرد.

پس از ورود به خانه هانی مسلم نامه‌ایی به امام نوشت و خواست که شخصا به کوفه بیاید و رهبری نهضت را به عهده بگیرد، زیرا تا آن زمان عده‌ی زیادی با وی بیعت کرده بودند؛ سپس نامه را به مجاهد بزرگ عابس بن شبیب سپرد و مجاهد جلیل القدر قیس بن صیداوی را همراه وی ساخت.

مسلم وظایف خود را مو به مو انجام داده و کوفه را اماده حرکت کرده‌است.


پایان قسمت بیستم #کبوترانه
.
.
.
#سلام_بر_اهل_بیت #سلام_بر_سفیران_اهل_بیت #سفیر_عشق #مسلم #با_محرم #محرم #شیعه

#shia_muslim #shia_islam #shia_religion #islam_shia #shia #muslim #islam #religion
#حق_پایدار_است
دیدگاه ها (۱)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش اول)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

‼️ #تاریخ بدجور قضاوت خواهد کرد!✍ حتی تصوّرش نیز #شرم دارد ک...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

رمان انتقام ازدواج کامل

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط