پارت شیش ( آخر )

اون یک هفته گذشت و آسا با کوک خیلی صمیمی شد و دوست دختر و دوست پسر شدن و مامان و بابای کوک از خونه ی روکا برگشتن روکا افسردگی نگرفته بود کوک میخواست ما دوتایی تنها باشیم تو خونه رفته بودن سر بزنن روکا که توی شهر ایها بود توی چین اما ما توی سئول کره جنوبی بودیم

ویو جونگکوک
امروز روز خیلی بزرگیه قراره با آسا بریم عمارت خودمون و تا آخر اونجا زندگی کنیم

ویو آسا
امروز روز بزرگیه من بالاخره رفتم برای نتیجه ی آزمایش من حامله بودم مطمعن بودم اگه کوکی می‌فهمید حسابی خوشحال می شد ولی شب که بریم خونه ی خودمون بهش میگم الان زوده تازه سورپرایز هم نمیشه و حال نمیده
شب شد
ویو آسا
یه لباس خیلی خوشگل پوشید و رفت سوار ماشین شد
دو تایی از آقا و خانم جعون خدا حافظی کردن و شب هر دو از همه چیز خبر دار شدن و به خوبی و خوشی زندگی کردند
دیدگاه ها (۰)

پنهان عشق

آخ یادش بخیر...🥺❤️انگار دیروز بود ک توی خونه‌ی پدریفیلم وروج...

پارت ۴که یهو دستم کشیده شد و کشیده شدم تو بغل یکی. سرمو بلند...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕¹⁷ویو انیاخیلیییی حوصله سر بر بود منتظر بو...

فیک کوکفصل ²پارت ³ویو ا.تمنو توی آغوشش کشید و بوسه ی ریزی رو...

bts

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

P1 COERCION

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت۱۲----------------------------------------⭐🌕...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط