A Shadow Named You

A Shadow Named You
سایه‌ای به نام تو
P.33

(روایت از زبان جونگ‌کوک)

از وقتی وارد خونه شده بودیم، حتی یک لحظه هم ساکت نمی‌شد.

واقعاً نمی‌فهمیدم چطور ممکنه یه نفر این‌قدر لجباز باشه.

کت و کراواتم رو روی مبل انداختم و به سمت آشپزخونه رفتم.

- بشین.

+ نمی‌خوام.

بدون اینکه برگردم، لیوان آبم رو برداشتم.

- از صبح تا الان فقط همین دو کلمه رو بلدی؟

+ به تو مربوط نیست.

لیوان رو روی میز گذاشتم و برگشتم سمتش.

- خیلی خب. پس از فردا صبحانه، ناهار و شام هم به خودت مربوطه.

+ من ازت غذا نخواستم!

پوزخند زدم.

- مطمئن باش بدون اجازه‌ی من هم چیزی کم نمیاری.

چشم‌هاش رو با عصبانیت تنگ کرد.

+ از خودت متنفرم! (گرامر رو حال می‌کنین؟ می‌دونین اثرات چیه؟ معلم عربی مون یه امتحان گرفت ازمون، ترجمه متن می‌شد "آیا بنویس تکالیفت را" چه منطقیه جمله هه؟ هر هر، خب بیایین ادامه داستان)

چند لحظه بهش خیره شدم.

- احساساتت رو نگه دار برای وقتی که واقعاً بهشون نیاز داری.

+ زارت!

از کنارش رد شدم و به سمت پله‌ها رفتم.

اما صدای بلندش دوباره متوقفم کرد.

+ هوووووی یارو!

برگشتم.

- چیه دیگه؟ هان؟ بنال!

+ من توی این خونه زندانی نیستم. فهمیدی؟ دوما، من گاو نیستم اینطوری جوابمو میدی

لبخند سردی زدم.

- فعلا که خودت راه خروج رو پیدا نکردی.😁😁

و بدون اینکه منتظر جوابش بمونم، از پله‌ها بالا رفتم......

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆چند دقیقه‌ای بود که توی اتاق ن...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁵ویو جونکوک____________ر...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_18 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄منم...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط