بہ جبهہ ڪہ رسید،ڪفشهاشو داد بہ یڪے!

بہ جبهہ ڪہ رسید،ڪفشهاشو داد بہ یڪے!
تو جبهہ دیگہ ڪسے اونو با ڪفش ندید!
میگفت:اینجا جاییہ ڪہ خون شہدامون ریختہ شده،حرمت داره
و معروف شد بہ سید پابرهنہ

"شہید سید حمید میرافضلی
دیدگاه ها (۱)

یه دختر کلاس هفتمی که شهید میشه رو از زبون خودش بشناس

دادنامهٔ تمدنی | رثایِ تراز (ویژهٔ شبِ جمعه)«امشب شبِ جمعه ا...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐 (درعمق نگاه تو)ادامه پارت𝟏𝟐...چند ثانیه ف...

پارت ۳۶ویو ماریاماریا:هی تانر کجاست گوشی رو بده بهش منشی:ولی...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۹**نویسنده**ایزوکو داشت میرفت سمت کا...

✨️✨️✨️✨️✨️سوتفاهم ( چویا ور~) ا.ت یک خبرنگاره و به خاطر شغلش...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

ادامه پارت ۷۵اعضا رسیدن دم خونه و بدو بدو رفتن سمت در و رمز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط