{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم ام

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم امسال نمیتوانیم زمین را شخم بزنیم چون تو نیستی و من هم توانش را ندارم. پسر در جواب نامه پدرش نوشت:پدر حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن چون من پول هایی را که دزدیده ام در آنجا دفن کرده ام پلیس ها نامه ی پسر را خوانده بودند تمام زمین را کندند اما چیزی پیدا نکردند پسر نامه ی دیگری به پدرش نوشت و گفت:پدر جان این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم زمینت آماده است!!!!!!¡!!!!!!
دیدگاه ها (۶)

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

پارت ۴ ویو مادر تهیونگ :حق با تهیونگه ا/ت واقعا دختر خوبیه ا...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.9 کوک:خوبه*لبخند ک...

در نیمه های شب پارت دوازدهم(فلش بک زندگی زاندر)

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم امسال...

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم امسال...

#حکایتروزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم...

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم امسال...

نامه یک پیرمرد آبادانی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد آبادانی ...

نامه یک پیرمرد مشهدی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد مشهدی نامه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط