{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:
پسرم امسال نمی توانم زمین را شخم بزنم، چون تو نیستی و من هم توانش را ندارم

پسر در جواب نامه پدر نوشت:
پدر، حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن چون من پول هایی که دزدیده ام را آنجا دفن کرده ام

پلیس ها که نامه پسر را خوانده بودند، تمام زمین را کندند اما چیزی پیدا نکردند

پسر نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت: پدرجان، این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم، زمین ات آماده است
دیدگاه ها (۴)

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۳ | سایه‌ی خیانترینا هنوز به پیام روی گوشی ...

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم امسال...

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم امسال...

#حکایتروزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم...

🌷 🌷 🌷 روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم...

روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:پسرم امسال...

نامه یک پیرمرد مشهدی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد مشهدی نامه...

نامه یک پیرمرد آبادانی به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد آبادانی ...

. نامه یک پیرمرد اصفهانی به پسرش که در زندان دستگرد بود نوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط