ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.9
کوک:خوبه*لبخند
کانگ وو:خوشحالم که شما بابامی
کوک:منم همینطور پسرم منم خوشحالم که تو پسرمی
کانگ وو:...خب پس از همین امروز شروع میکنم
کوک:اوو پس باشه اماده باش که مربی کوکو بیدار کردی
کانگ وو:*خنده
کوک:*خنده
....
کوک:باید با تمام قدرت مشت بزنی
کانگ وو:باشه
کوک:دستاتو اینطوری نگه دار اینطوری بیشتر اثر داره
کانگ وو:اینطوری؟
کوک:اره و بیشترین اثرو تو چه موقعیتی داره اگه گفتی
کانگ وو:اگه به نکات مهم بدن ضربه بزنیم
کوک:پسر باهوش خودمی خب حالا بزن
کانگ وو:شروع کرد به ضربه زدن به کیسه بوکس
کوک:محکم تر ...اگه خوب یاد بگیری با خودم مبارزه میکنی
کانگ وو:اوو باشه پس من میشم تنها کسی که میتونه شکستت بده
کوک:باشه*خنده
...
کوک:دستاتو صاف نگه دار و رو نقطهای که در نظر داری شلیک کن صاف مستقیم و دقیق
کانگ وو:حس عجیبی داره بهش عادت ندارم
کوک:منم اولش اینطوری بودم عادت میکنی
کانگ وو:باشه
کوک:حالا نشونه گیری کن ....و شلیک
صدای شکستن شیشه تو محل تمرین بلند شد
کوک:افرین پسر همینطوری ادامه بده تو خیلی زود یاد میگیری
کانگ وو:پس چی
....
ا.ت:ببینم چخبرا پدر پسری چیکار میکنین نگاه کن پسر عزیزم دوروز تعطیل بود اونم کل روزشو اینجا گذروند
کوک:اون خیلی...خیلی سر سخته دیگه نفسم بالا نمیاد*نفس نفس
کانگ وو:مامان من شوهرتو شکست دادم*خسته
ا.ت:خوبه خوبه پدر و پسر کپیه همین *خنده
کوک:درسته اون پسر خودمه
ا.ت:باشه بیاین داخل شام آمادست
کانگ وو:اخ جوننننن مردم از گشنگی
ا.ت:بریم
....
کوک:اون تو دوروز تونست منو زمین بزنه فکر کن اگه بیشتر از این تمرین کنه چی میشه
ا.ت:این خوبه
کوک:درسته....موندم ته جونگ چرا تو این چند روز حمله نکرده
ا.ت:احتمالا داره نقشه بزرگ تری میکشه
کوک:درسته باید دور مدرسه و خونه بدون اینکه کسی بفهمه بادیگارد بزاریم هرلحظه ممکنه حمله کنن اونا حداقل یکم وقت میخرن
ا.ت:درسته ..ولی کوک تو خیلی باهوشی مطمئنن اگه برعکس عمل کنه تو از قبل میفهمی
کوک:پس چی
ا.ت:فقط به خودت سخت نگیر
کوک:چشم بانوی من
....
ته جونگ:ببینم اطلاعاتشو در آوردی
-بله ارباب اون یه پسر 16 ساله داره که تو مدرسه#/&درس میخونه و پسرش خیلی براش عزیزه و همچنین نوتون خانم ا.ت
ته جونگ:هنوزم وقتی بهش فکر میکنم قاطی میکنم اون عوضی تموم نقشه هامو خراب کرد من میتونستم با ثروت اون کلی بالا برم ولی اون جئون عوضی همه چیو خراب کرد تاوان این کارشو پس میده با چند نفر حمله کنین به مدرسه و پسرشو برام بیارین ببینیم اگه عزیزترینشو بدزدیم چیکار میکنه
-چشم ارباب اما...اما میگن که پسرشم کپیه خودشه ممکنه خطرناک باشه ارباب
ته جونگ:اون فقط یه پسر بچهی 16 سالست الکی نترسین نمیتونه کاری کنه
-چشم ارباب
ته جونگ:فردا اون پسرو برام میارین فهمیدی
-بله
ته جونگ:خوبه
....
«دشمنِ اصلی، تازه از سایهها برخاسته است.»
chapter:2
P.9
کوک:خوبه*لبخند
کانگ وو:خوشحالم که شما بابامی
کوک:منم همینطور پسرم منم خوشحالم که تو پسرمی
کانگ وو:...خب پس از همین امروز شروع میکنم
کوک:اوو پس باشه اماده باش که مربی کوکو بیدار کردی
کانگ وو:*خنده
کوک:*خنده
....
کوک:باید با تمام قدرت مشت بزنی
کانگ وو:باشه
کوک:دستاتو اینطوری نگه دار اینطوری بیشتر اثر داره
کانگ وو:اینطوری؟
کوک:اره و بیشترین اثرو تو چه موقعیتی داره اگه گفتی
کانگ وو:اگه به نکات مهم بدن ضربه بزنیم
کوک:پسر باهوش خودمی خب حالا بزن
کانگ وو:شروع کرد به ضربه زدن به کیسه بوکس
کوک:محکم تر ...اگه خوب یاد بگیری با خودم مبارزه میکنی
کانگ وو:اوو باشه پس من میشم تنها کسی که میتونه شکستت بده
کوک:باشه*خنده
...
کوک:دستاتو صاف نگه دار و رو نقطهای که در نظر داری شلیک کن صاف مستقیم و دقیق
کانگ وو:حس عجیبی داره بهش عادت ندارم
کوک:منم اولش اینطوری بودم عادت میکنی
کانگ وو:باشه
کوک:حالا نشونه گیری کن ....و شلیک
صدای شکستن شیشه تو محل تمرین بلند شد
کوک:افرین پسر همینطوری ادامه بده تو خیلی زود یاد میگیری
کانگ وو:پس چی
....
ا.ت:ببینم چخبرا پدر پسری چیکار میکنین نگاه کن پسر عزیزم دوروز تعطیل بود اونم کل روزشو اینجا گذروند
کوک:اون خیلی...خیلی سر سخته دیگه نفسم بالا نمیاد*نفس نفس
کانگ وو:مامان من شوهرتو شکست دادم*خسته
ا.ت:خوبه خوبه پدر و پسر کپیه همین *خنده
کوک:درسته اون پسر خودمه
ا.ت:باشه بیاین داخل شام آمادست
کانگ وو:اخ جوننننن مردم از گشنگی
ا.ت:بریم
....
کوک:اون تو دوروز تونست منو زمین بزنه فکر کن اگه بیشتر از این تمرین کنه چی میشه
ا.ت:این خوبه
کوک:درسته....موندم ته جونگ چرا تو این چند روز حمله نکرده
ا.ت:احتمالا داره نقشه بزرگ تری میکشه
کوک:درسته باید دور مدرسه و خونه بدون اینکه کسی بفهمه بادیگارد بزاریم هرلحظه ممکنه حمله کنن اونا حداقل یکم وقت میخرن
ا.ت:درسته ..ولی کوک تو خیلی باهوشی مطمئنن اگه برعکس عمل کنه تو از قبل میفهمی
کوک:پس چی
ا.ت:فقط به خودت سخت نگیر
کوک:چشم بانوی من
....
ته جونگ:ببینم اطلاعاتشو در آوردی
-بله ارباب اون یه پسر 16 ساله داره که تو مدرسه#/&درس میخونه و پسرش خیلی براش عزیزه و همچنین نوتون خانم ا.ت
ته جونگ:هنوزم وقتی بهش فکر میکنم قاطی میکنم اون عوضی تموم نقشه هامو خراب کرد من میتونستم با ثروت اون کلی بالا برم ولی اون جئون عوضی همه چیو خراب کرد تاوان این کارشو پس میده با چند نفر حمله کنین به مدرسه و پسرشو برام بیارین ببینیم اگه عزیزترینشو بدزدیم چیکار میکنه
-چشم ارباب اما...اما میگن که پسرشم کپیه خودشه ممکنه خطرناک باشه ارباب
ته جونگ:اون فقط یه پسر بچهی 16 سالست الکی نترسین نمیتونه کاری کنه
-چشم ارباب
ته جونگ:فردا اون پسرو برام میارین فهمیدی
-بله
ته جونگ:خوبه
....
«دشمنِ اصلی، تازه از سایهها برخاسته است.»
- ۱.۹k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط