تو بلد نبودی از من محافظت کنی، که دلم رو قرص کنی به بودنت
تو بلد نبودی از من محافظت کنی، که دلم رو قرص کنی به بودنت، فقط میگفتی دوستت دارم و بعدش چی؟ منو ول میکردی توی شهر غریب و میرفتی دنبال زندگیت، منو می نداختی ته یه چاه عمیق و میگفتی، خب حالا، ببین من دوستت دارما، ولی بیرون اومدنش با خودت، رو من حساب نکن و من باید همش خودمو گول میزدم و دوست داشتنتو طناب میکردم و از چاه تنهایی که واسم ساخته بودی میومدم بیروم، تو فقط بلد بودی بگی دوستم داری، خیلی هم خوب بلد بودی، میگفتی و میرفتی پی زندگی خودت و منو ول میکردی وسط تنهاییم، اره تو دوستم داشتی، ولی نه اونقدر زیاد که بتونی ازم محافظت کنی و نه اونقدر کم که بزاری برم و رهام کنی، تو دوستم داشتی ولی من رو وسط بلاتکلیفیهات با خودت کشتی! تو دوستم داشتی ولی نتونستی مراقبم باشی، پیشم باشی، فقط نشستی از دور و گریه هامو دیدی و تو دلت گفتی کاش اینجوری نباشم، ولی با کاش گفتنای تو حال من خوب نشد، میفهمی چی میگم؟ تو دوستم داشتی ولی دوست داشتنت واسه من کافی نبود.
- ۱۰.۴k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط