#شیرین_ترین_دیوانگیم_M

#شیرین_ترین_دیوانگیم_M
± یک شب تو هوای بارونی داشتیم راه میرفتیم، اونور بلوار رو به رومون کلانتری بود و موتورای گشت کل محله رو می رفتن و میومدن، خیلی نسخ بودم، بارون شدتشو بیشتر می کرد، تو چشماش زل زدم بهش نزدیک شدم، خجالت کشید با یه لبخند سرشو انداخت پایین گفت آخه اینجا؟ نزدیک تر شدم دستاشو گرفتم بهش گفتم: "ببین، هیچی برام مهم نیست. من حتی اگه فضانوردم می شدم واسه بوسیدنت حاضر بودم شیشه‌یِ کُلاهمو بشکنم."😌🙊^.^
دیدگاه ها (۱)

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

شاهزاده دوست داشتنی من

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁵لب‌هام رو روی هم فشار دادم.+اره..دوست...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

Do I love him, or do I hate him?P³³ویو جونگکوکساعت ۱۱ شب بود...

Enemys Embrsce [ part ۲۵ ]

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nine سریع سمت یکی از ماشینای میل...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟎 با خودش فکر کرد.‌ امکان نداره، جونگکوک‌ ...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط